تاریخ : پنجشنبه 3 فروردین 1391 | ساعت 08 و 43 دقیقه و 44 ثانیه | دلنویس : lvl03n

مردی در كنار رودخانه‌ای ایستاده بود.

ناگهان صدای فریادی را ‌شنید و متوجه ‌شد كه كسی در حال غرق شدن است.

فوراً به آب ‌پرید و او را نجات ‌داد...

اما پیش از آن كه نفسی تازه كند فریادهای دیگری را شنید و باز به آب ‌پرید و دو نفر دیگر را نجات ‌داد!

اما پیش از این كه حالش جا بیاید صدای چهار نفر دیگر را كه كمك می‌خواستند ‌شنید ...!

او تمام روز را صرف نجات افرادی ‌كرد كه در چنگال امواج خروشان گرفتار شده بودند ، غافل از این كه چند قدمی بالاتر دیوانه‌ای مردم را یكی یكی به رودخانه می‌انداخت...!




طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: نجات،

تاریخ : جمعه 22 بهمن 1389 | ساعت 12 و 14 دقیقه و 09 ثانیه | دلنویس : lvl03n




پیچک







شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic