تاریخ : شنبه 23 شهریور 1392 | ساعت 11 و 09 دقیقه و 32 ثانیه | دلنویس : lvl03n



پیش بابایی می روم و از او می پرسم:
“ازدواج چیست؟”
بابایی هم گوشم را محکم می پیچاند و می گوید:
“این فضولی ها به تو نیومده، هنوز دهنت بوی شیر میده، از این به بعد هم دیگه توی خیابون با دخترای همسایه ها لی لی بازی نمی کنی، ورپریده!”
متوجه حرف های بابایی و ربط آنها به سوالم نمی شوم، بابایی می پرسد:
“خب حالا واسه چی می خوای بدونی ازدواج یعنی چی؟!”
در حالی که در چشمهایم اشک جمع شده است می گویم:
“بابایی بهتر نیست اول دلیل سوالم رو بپرسید و بعد بکشید؟!”
بابایی با چشمانی غضب آلوده می گوید:

ادامه مطلب

طبقه بندی: روز نوشت، داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: موضوع انشاء : ازدواج را توصیـف کنیـد، ازدواج را توصیـف کنیـد، موضوع انشاء، انشاء، ازدواج،





پیچک







شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات