تاریخ : پنجشنبه 25 آبان 1391 | ساعت 12 و 54 دقیقه و 11 ثانیه | دلنویس : lvl03n

  من عهد می بندم که کمکت کنم به زندگی عشق بورزی ، تا همیشه تو رو با محبت بغل کنم ، و بردباری ای رو داشته باشم که لازمه عشقمه .

  تا وقتی که لازمه ، حرف بزنم ، و وقتی لازم نیست . سکوتم رو نشون بدم ، تا
                                                                                                            " موافقت و مخالفت . "

  برای قلب مخملی  قرمزت  و اینکه در گرمی قلبت زندگی کنم ، و همیشه به قلبت بگم :

                                                                                                                      " خونه " .




طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان، روز نوشت، عاشقانه، حرف دل، نفسم،
برچسب ها: عهد من و تو ...، عهد، من و تو، عشق، محبت، بغل، بردباری،

تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1391 | ساعت 19 و 35 دقیقه و 51 ثانیه | دلنویس : lvl03n

عشق را باید بوجود آورد ...


--- بی منت ---



طبقه بندی: حرف دل، روز نوشت،
برچسب ها: عشق،

تاریخ : جمعه 20 مرداد 1391 | ساعت 22 و 44 دقیقه و 47 ثانیه | دلنویس : lvl03n
تنر نام یک ماده سگ نابینا و پیر است که صاحب خود را چندی پیش از دست داد، تقریبا زندگی خود را تمام شده می دید که از روی خوش شانسی با سگی نر به نام بلر که هم نژاد خودش بود مواجه شد. آنها در حال حاضر یک جفت بسیار خوب و سازگاری با هم هستند و بلر دائما مراقب همسر نابینای خود است و همواره بند قلاده تنر (ماده سگ نابینا) را در دهان دارد و لحظه ای از او دور نمی شود تا تنر گم نشود!







طبقه بندی: عاشقانه، مالیخولیایی،
برچسب ها: عشق،

تاریخ : سه شنبه 2 اسفند 1390 | ساعت 06 و 40 دقیقه و 42 ثانیه | دلنویس : lvl03n
درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود .

پس از اندك زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می كند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم!؟


از روزی كه این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می كند و....


حال سخن درویشی كه به جهنم رفته بود این چنین است: با چنان عشقی زندگی كن كه حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.



طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: اشتباه فرشتگان، جهنم، شیطان، بهشت، عشق،

تاریخ : دوشنبه 21 شهریور 1390 | ساعت 23 و 29 دقیقه و 13 ثانیه | دلنویس : lvl03n
اگر زمان و مکان در اختیار ما بود ، ده سال پیش از طوفان نوح عاشقت میشدم و تو میتوانستی تا قیامت برایم ناز کنی ؛
یکصد سال به ستایش چشمانت میگذشت و سی هزار سال سر  به ستایش تنت ؛
و تازه در پایان عمر به دلت راه میافتم .



طبقه بندی: عاشقانه، حرف دل، نفسم،
برچسب ها: ستایش، عاشق، عشق، ستایش چشمانت، چشمانت، چشم،

تاریخ : جمعه 28 مرداد 1390 | ساعت 14 و 49 دقیقه و 25 ثانیه | دلنویس : lvl03n

اسم من زیباترین اسم جهان است
وقتی
تو،
با عشق،
صدایم میکنی.



طبقه بندی: عاشقانه، حرف دل، نفسم،
برچسب ها: اسم من، عشق،

تاریخ : سه شنبه 17 اسفند 1389 | ساعت 20 و 41 دقیقه و 10 ثانیه | دلنویس : lvl03n
خانمی سه پیرمرد جلوی درب خانه اش دید. به آنها گفت شما را نمی شناسم ولی اگر گرسنه هستید بفرمایید داخل. یکی از آنها پاسخ داد اگر همسرتان خانه نیستند، می ایستیم تا ایشان بیایند ...
ادامه مطلب

طبقه بندی: عاشقانه، داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: عشق،

تاریخ : جمعه 22 بهمن 1389 | ساعت 12 و 14 دقیقه و 09 ثانیه | دلنویس : lvl03n
تاریخ : پنجشنبه 21 بهمن 1389 | ساعت 23 و 03 دقیقه و 39 ثانیه | دلنویس : lvl03n



  متولدین فروردین ماه :
به سوی من بیا تا  تو را حس كنم و دنیا خواهد دید داستان عشقی سوزان را كه شعله اش در قلب من خواهى بود به هنگام عاشقی گویی در دنیای شوالیه ها و پرنسس ها سر میكند. قلبا عاشق است و در عشق پا بر جاست.

متولدین اردیبهشت ماه :
عشق را در چشمان من بنگر
چهره ی بر افروخته ام را ببین و عشق را حس كن
به صدای نفس های من گوش كن
و بشنو ترانه ی عشق را

عاشقی بی قرار است و كمرو ولی پرشهامت.
موسیقی بر او تاثیر فراوان دارد.
 

متولدین خرداد ماه :
با من به رویا بیا به رویای عشق
بیا تا بر فراز بلندترین كوه گام نهیم
بیا تا در ژرف ترین اقیانوس شنا كنیم
بیا تا به دورترین ستاره ها پر كشیم
بر عشق ما هیچ چیز ناممكن نیست
بهترین عاشق دنیاست و گفتارها و دل او پر ز رویاهای عاشقانهاست.

ادامه مطلب

طبقه بندی: عاشقانه، حرف دل،
برچسب ها: عشق،

تاریخ : دوشنبه 11 بهمن 1389 | ساعت 09 و 20 دقیقه و 49 ثانیه | دلنویس : lvl03n

این یک داستان واقعی است که در ژاپن اتفاق افتاده.

شخصی دیوار خانه اش را برای نوسازی خراب می کرد. خانه های ژاپنی دارای فضایی خالی بین دیوارهای چوبی هستند. این شخص در حین خراب کردن دیوار در بین آن مارمولکی را دید که میخی از بیرون به پایش فرو رفته بود.

دلش سوخت و یک لحظه کنجکاو شد. وقتی میخ را بررسی کرد متعجب شد؛ این میخ ده سال پیش، هنگام ساختن خانه کوبیده شده بود!!!

چه اتفاقی افتاده؟

در یک قسمت تاریک بدون حرکت، مارمولک ده سال در چنین موقعیتی زنده مانده!!!

چنین چیزی امکان ندارد و غیر قابل تصور است.

متحیر از این مساله کارش را تعطیل و مارمولک را مشاهده کرد.

در این مدت چکار می کرده؟ چگونه و چی می خورده؟

همانطور که به مارمولک نگاه می کرد یکدفعه مارمولکی دیگر، با غذایی در دهانش ظاهر شد!!!

مرد شدیدا منقلب شد.

ده سال مراقبت. چه عشقی! چه عشق قشنگی




طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: یک داستان واقعی، داستان واقعی، مارمولک، عشق،

تاریخ : دوشنبه 20 دی 1389 | ساعت 11 و 39 دقیقه و 58 ثانیه | دلنویس : lvl03n
می اندیشم زندگی رویاییست و بال و پری دارد به اندازه عشق.
بیاندیش اندازه عشق در زندگیت چقدر است؟
در کجای زندگیت است؟
دلم به حال عشق می سوزد
چرا سالهاست کسی را عاشق ندیده ام ؟
مگر نمی دانیم برای هر کاری عشق لازم است

ادامه مطلب

طبقه بندی: حرف دل، عاشقانه،
برچسب ها: زندگی رویاییست، زندگی، رویا، عشق، دوستت دارم، كفش دوزك، ابر، غصه خوردن، آشتی، محبت کردن،

تاریخ : دوشنبه 6 دی 1389 | ساعت 09 و 04 دقیقه و 35 ثانیه | دلنویس : lvl03n

یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود.اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم.زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست . وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد، زن پرسید: "من چقدر باید بپردازم؟"و اسمیت به زن چنین گفت: "شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یکنفر هم به من کمک کرد. همونطور که من به شما کمک کردم.اگر تو واقعا میخواهی که بدهیت رو به من بپردازی، باید این کار رو بکنی.

نگذار زنجیر عشق به تو ختم بشه!"


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان، حرف دل،
برچسب ها: زنجیر عشق، عشق،

تاریخ : یکشنبه 24 مرداد 1389 | ساعت 13 و 49 دقیقه و 13 ثانیه | دلنویس : S.E R



زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است. آدم نمى افتد، مگر این كه دست از ركاب زدن بردارد. اوایل، خداوند را فقط یك ناظر مى دیدم، چیزى شبیه قاضى دادگاه كه همه عیب و ایرادهایم را ثبت می‌كند تا بعداً تك تك آنها را به‌رخم بكشد.
 
به این ترتیب، خداوند مى خواست به من بفهماند كه من لایق بهشت رفتن هستم یا سزاوار جهنم. او همیشه حضور داشت، ولى نه مثل یك خدا كه مثل مأموران دولتى.

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: دوچرخه سواری، داستان، حکایت، حکایت پند آموز، خدای متعال، پرتگاه، رکاب، اعتماد، عشق، پذیرش، شفا، شادمانی، هدیه، بخشش،

تاریخ : یکشنبه 24 مرداد 1389 | ساعت 02 و 57 دقیقه و 36 ثانیه | دلنویس : S.E R


همسرم با صدای بلندی کفت : تا کی میخوای سرتو توی اون روزنامه فروکنی؟ میشه بیای و به
دختر جونت بگی غذاشو بخوره؟

روزنامه را به کناری انداختم و بسوی آنها رفتم.

تنها دخترم آوا بنظر وحشت زده می آمد. اشک در چشمهایش پر شده بود.

ظرفی پر از شیر برنج در مقابلش قرار داشت.

آوا دختری زیبا و برای سن خود بسیار باهوش بود.

گلویم رو صاف کردم و ظرف را برداشتم و گفتم، چرا چند تا قاشق گنده نمی خوری؟

فقط بخاطر بابا عزیزم. آوا کمی نرمش نشان داد و با پشت دست اشکهایش را پاک کرد و گفت:


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: دختر فداکار، کچل، مو، عشق، فداکاری، شیمی درمانی، سرطان، وسعت قلب،

تاریخ : یکشنبه 24 مرداد 1389 | ساعت 00 و 49 دقیقه و 14 ثانیه | دلنویس : S.E R


اگر عشق نبود به کدامین بهانه ای می خندیدیم و می گریستیم؟ 

           

           کدام لحظه های ناب را اندیشه می کردیم؟ 

             

                            چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟ 

  

آری... 

 

                                  بی گمان پیشتر از اینها مرده بودیم اگر عشق نبود ! 

 

« دکتر علی شریعتی »




طبقه بندی: عاشقانه،
برچسب ها: دکتر علی شریعتی، استاد شریعتی، عشق، نبود عشق، بهانه، خندیدن، گریستن، لحظه های ناب،

تاریخ : شنبه 23 مرداد 1389 | ساعت 12 و 27 دقیقه و 19 ثانیه | دلنویس : lvl03n


Does Love need a Reason


...??

عشق دلیل میخواد؟


Some people never understand

بعضیها هیچوقت نمیفهمند


Once a lady when having a conversation with her lover, asked:
یك بار دختری حین صحبت با پسری كه عاشقش بود ،ازش پرسید



Lady :
Why do you like me..? Why do you love me ?

چرا دوستم داری؟واسه چی عاشقمی؟


Man :
I can t tell the reason.. but I really like you..

دلیلشو نمیدونم ....اماواقعا"‌دوست دارم


Lady :
You can t even tell me the reason... how can you say you like
me? How can you say you love me?

تو هیچ دلیلی نمیتونی بگی پس چطور دوستم داری؟
چطور میتونی بگی عاشقمی؟

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: عشق، دلیل عشق، عاشق، ‌دوستت دارم، قسمت، سرنوشت، زندگی، عشق كامل، عشق واقعی،

تاریخ : دوشنبه 18 مرداد 1389 | ساعت 23 و 27 دقیقه و 33 ثانیه | دلنویس : lvl03n


نامه ی یک پسر سنگدل به دوست دخترش


1- محبت شدیدی که صادقانه به تو ابراز میکرد

2-دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو

3- روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم

4- به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و


ادامه مطلب

طبقه بندی: اجق وجق، مالیخولیایی،
برچسب ها: نامه، دوست دختر، دوست پسر، محبت، صادقانه، دروغ، نفرت، دورویی، حقیقت، احساس، قلب، گلهای بهار، شریک زندگی، طبیعت پست و فرومایه، ازدواج، خوشبخت، دروغ و تظاهر، عواطف، احساسات، حرارت، عشق، عاشق، علاقه، سنگدل،

تاریخ : چهارشنبه 6 مرداد 1389 | ساعت 23 و 09 دقیقه و 33 ثانیه | دلنویس : lvl03n

خداوند ، زن ، زیبایی

یک پسر کوچک از مادرش پرسید: چرا گریه می کنی؟

مادرش به او گفت: زیرا من یک زن هستم.



پسر بچه گفت: من نمی فهمم.

بعد پسر بچه از پدرش پرسید چرا مادر بی دلیل گریه می کند؟

پدرش تنها توانست به او بگوید: تمام زنها برای هیچ چیز گریه می کنند. پسر کوچک بزرگ شد و به یک مرد تبدیل گشت. ولی هنوز نمی دانست که چرا زنها بی دلیل گریه می کنند.

بالاخره سوالش را برای خداوند مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را می داند.


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: خداوند، زن، زیبایی، مادر، گریه، گریستن، آرامش، نیروی درونی، زایمان، عشق، عاشق، همسر، عاشقانه، دوست داشتن، تلاش، شوهر، قلب، شعور، اشک، آرایش مو، زیبا، ظاهر، دریچه روح، چشم،

تاریخ : چهارشنبه 6 مرداد 1389 | ساعت 19 و 34 دقیقه و 21 ثانیه | دلنویس : lvl03n

متن جالب یک کارت عروسی


--- آخر این هفته جشن ازدواج ما به پاست ---

--- با حضور گرم خود در آن صفا جاری کنید ---

--- ازدواج و عقد یک امر مهم و جدی است ---

--- لطفا از آوردن اطفال خودداری کنید ---

--- بر شکم صابون زده ،آماده سازیدش قشنگ ---

--- معده را از هر غذا و میوه ای عاری کنید ---

--- تا مفصل توی آن جشن عزیز و باشکوه ---

--- با غذا و میوه آن جشن افطاری کنید ---

--- البته خیلی نباید هول و پرخور بود ، هان! ---


ادامه مطلب

طبقه بندی: اجق وجق، طنز و سرگرمی،
برچسب ها: عروسی، کارت عروسی، ازدواج، جشن، عقد، پاتختی، عاشقی، عشق،

تاریخ : سه شنبه 5 مرداد 1389 | ساعت 00 و 53 دقیقه و 07 ثانیه | دلنویس : lvl03n

چقدر قشنگه كه یكی تو لحظات سخت زندگی در كنارت باشه وو پا به پات بیاد و واسه برداشتن سنگها وو تخته سنگهای مشكلات زندگی بهت كمك كنه وو بهت انرژی بده .



    شیرینیه زندگی زمانی خودشو بهت نشون میده كه سختیاشو با یه دل همراه پشت سر گذاشته باشی .

چقدر شیرینه وقتی كه لحظه سختی و اتفاقات بد و تجربه های تلخ تو زندگیت داره اتفاق میفته ؛ اول به فكر نفر مقابلت باشی ، به فكر یارت باشی كه بتونی شرایط رو واسش هموار تر كنی كه كمتر تو تحمل سختی بهش فشار بیاد و راحت تر شرایط  ناهموار رو پشت سر بگذاره .

خدا جون بهمون قدرتی بده كه هیچ وقت عرق شرممون جلو یار و همسفرمون در نیاد .


  دوستت دارم .




طبقه بندی: حرف دل،
برچسب ها: لحظات سخت، قشنگ، زندگی، لحظه سخت زندگی، یار، همراه، عاشق، عشق، اتفاقات بد، تجربه های تلخ، دل، مشكلات زندگی،

تاریخ : جمعه 1 مرداد 1389 | ساعت 00 و 53 دقیقه و 00 ثانیه | دلنویس : lvl03n

  دوست دارید بدانید كه چرا نماد عاشقی قلبی هست كه تیر وسطش خورده است؟!


  نماد عشق یك قلب است. اما نماد عاشقی قلبی هست كه تیر وسطش خورده. كمتر كسی شاید راز این قلب تیر خورده را بداند...

  نماد عشق یک قلب است. اما نماد عاشقی قلبی هست که تیر وسطش خورده. کمتر کسی شاید راز این قلب تیر خورده را بداند. لااقل من در اینترنت هر چه گشتم نه به فارسی و نه به انگلیسی در این زمینه چیزی ندیدم.در نتیجه خودم می نویسمش تا هر کسی دنبال معنایش گشت، جوابش را اینجا پیدا کند.


ادامه مطلب

طبقه بندی: عاشقانه،
برچسب ها: نماد عاشقی، عاشقی، عشق، قلب، باور، یونان، یونانیان باستان، خدای عشق، تیر و قلب، رومیان باستان، اسطوره های یونانیان، افسانه های روم، ونوس،

تاریخ : پنجشنبه 27 خرداد 1389 | ساعت 23 و 34 دقیقه و 16 ثانیه | دلنویس : lvl03n






  وای خدا جون امشب چقــــــــــدر این فرشته مهربونت ، که بهترین هدیه زندگیمه ، قشنگ و زیبا شده بود .

  وقتی چشام تو چشاش افتاد ، از ته دلم ، از اعماق وجودم یه نفس عمیـــــــــــــــــق کشیدمو ، تو این شب آرزوها ، که فرشته ها گوش به زنگندو کرام الکاتبین آرزوهامونو می نویسن رو، آرزو کردم که :


ادامه مطلب

طبقه بندی: حرف دل، نفسم،
برچسب ها: عاشق، عشق، فرشته مهربون، بهترین هدیه، اعماق وجود، نفس عمیـــــــــــــــــق، شب آرزوها، کرام الکاتبین، آرزو، لبهای داغ و شیرین، گل عشق، گلدون قلب، وصف ناپذیر، رضایت، لبخندی، آغوش، حمایت، کلام، شفاعت، نیاز، متانت، لیاقت، شهامت، هدیه پر ارزش،

تاریخ : شنبه 25 اردیبهشت 1389 | ساعت 22 و 42 دقیقه و 52 ثانیه | دلنویس : lvl03n
  تولدت مبارک ، گلیه نازم .



  قدم گذاشتن به یه دهه دیگه زندگی پر از مهرت مبارک باشه گلک نازم .

  امیدوارم که تو این دهه زندگیت پر از عشق و حرارت و دلبستگی باشه وو هر روزت پر از شعف و شادمانی .




ادامه مطلب

طبقه بندی: نفسم،
برچسب ها: تولدت مبارک، گلیه ناز، قدم گذاشتن، پر از مهر، گلک ناز، عشق، حرارت، دلبستگی، شعف، شادمانی، آغوش، ببوسمت، بوسه، گل گلدون، تاج سر، مهربون، دوستت دارم، عاشقتم، بارون بهاری، غرق بوسه، روز تولد، لبهای شیرین، ارمغان، هدیه، نگاه گرم،

تاریخ : جمعه 17 اردیبهشت 1389 | ساعت 13 و 28 دقیقه و 10 ثانیه | دلنویس : lvl03n


  سالها پیش , در کشور آلمان , زن و شوهری زندگی می کردند.آنها هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند . یک روز که برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند ، ببر کوچکی در جنگل , نظر آنها را به خود جلب کرد . مرد معتقد بود : نباید به آن بچه ببر نزدیک شد .

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: آغوش، معجزه عشق، معجزه، عشق، محبت، زن، هدیه کردن، دل ساده، صمیمی، نگاه پر مهر، معجزه خلقت، زیبا، لذت عشق ورزیدن،

تاریخ : پنجشنبه 2 اردیبهشت 1389 | ساعت 23 و 10 دقیقه و 10 ثانیه | دلنویس : lvl03n
  چند سالی میگذشت که دایره آبی قطعه گمشده خود را پیدا کرده بود. اکنون صاحب فرزند هم شده بود، یک دایره آبی کوچک با یک شیار کوچک.


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: خیانت، داستان، قطعهی گمشده، جست و جو، عشق،

تعداد کل دلنوشتهامون : 2 :: 1 2





پیچک







شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic