تاریخ : یکشنبه 20 اسفند 1391 | ساعت 08 و 19 دقیقه و 09 ثانیه | دلنویس : lvl03n


مرد: عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده!

زن: از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــگ بووووووود!

مرد: اون که ۱۰۰%… هیکلت همیشه قشنگ بود. اصلاً من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد!

زن: یعنی به خاطر هیکلم، فقط با من ازدواج کردی ؟ خیلی هیــــــــــــزی!

مرد: نه عزیزم، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شد. هیکلت واسم مهم نبود!

زن: یعنی چی؟! پس این همه ورزش میرم، برای کی میرم برا عمم؟! هیکلم برات مهم نیست؟!!

مرد: عزیزم، موقع دوست شدن مهم نبود، الان که هست!

زن: یعنی الان میرم ورزش، برات بی اهمیت میشم؟!

مرد: فدات شم، قربونت بشم، همه چیزت، تمام وجودت، همه خصوصیاتت، برام مهمه!

زن : یعنی باید همه خصوصیات خوب رو داشته باشم که دوستم داشته باشی؟ خیلی نامردی… چیه پای کسی درمیونه؟؟!!

مرد: بابا، جان مادرت بیخیال شو، چه غلطی کردیم تعریف تو کردیماااا؟؟!!

زن: دیدی… دیدی… پس از اول درست حدس زدم که یه ریگی تو کفشته که داری ازم تعریف می کنی؟! برو از جلو چشام دور شو… یه چند ساعت نمی خوام قیافتو ببینم…




طبقه بندی: عاشقانه، داستان و شعر و عرفان، طنز و سرگرمی،
برچسب ها: وقتی شوهر از اندام زنش تعریف کند!!، شوهر، اندام، زن،

تاریخ : یکشنبه 28 خرداد 1391 | ساعت 23 و 23 دقیقه و 05 ثانیه | دلنویس : lvl03n

صبح ساعت 5
قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند
جدید: خوابیده و خر و پف میکند.

صبح ساعت 6
قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را باعشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بوسیدن صورت آقای شوهر است تا از خواب بیدار شود.
جدید: خوابیده است

صبح ساعت 7
قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون می رود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.
جدید: هنوز خوابه.

ادامه مطلب

طبقه بندی: طنز و سرگرمی،
برچسب ها: تفاوت زن های قدیمی با زن های جدید، زن های قدیمی، زن های جدید، تفاوت زن ها، زن،

تاریخ : چهارشنبه 25 خرداد 1390 | ساعت 11 و 22 دقیقه و 07 ثانیه | دلنویس : lvl03n

در روزگاران قدیم زنی كه به تنهایی و پیاده سفر می كرد در عبور از كوهستان سنگ گرانقیمتی پیدا كرد. روز بعد او به مسافری گرسنه برخورد كرد، آن زن كیف خود را باز كرد و مقداری غذا به او داد ولی آن مسافر سنگ گرانقیمت را دید و از زن خواست تا آن را به او بدهد. و زن عاقل بدون درنگ سنگ باارزش را به او داد.

مرد مسافر به سرعت از آنجا دور شد و از شانس خوب خود بسیار شادمان گشت. او می دانست آن سنگ آنقدر ارزش دارد كه تا آخر عمر با خیال راحت زندگی بی دردسر و پرنعمت را داشته باشد.


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: زن عاقل، عاقل، زن، شیوانا،

تاریخ : جمعه 19 آذر 1389 | ساعت 17 و 26 دقیقه و 25 ثانیه | دلنویس : lvl03n

* وقتی یه مرد معتاد میشه : اگه زنش زن بود و به فکر زندگیش بود اینبیچاره به این روز نمی افتاد، بدبختی اینا رو به این روز می کشه دیگه!!

* وقتی یه زن معتاد میشه: ای وای!!! خاک بر سرش ! بیچاره شوهرش دلش به چی خوشه ! چه جوری اینو تحمل میکنه؟؟

-----

*  وقتی یه دختر یه کم به خودش میرسه : اوه! اوه ! ننه بابا داشت جمش میکردن!! اینا همش واسه جلب توجه دیگه!!! اینا دنیا و آخرت ندارن که!!!

* وقتی یه پسر تیپ میزنه: چه پسر خوش پوشیه…هزار ماشاا… چه تیپی داره… میمیرن واسش دخترا

-----


ادامه مطلب

طبقه بندی: طنز و سرگرمی، مالیخولیایی، اجق وجق،
برچسب ها: زن و مرد، زن، مرد، دختر، پسر،

تاریخ : پنجشنبه 25 شهریور 1389 | ساعت 14 و 47 دقیقه و 47 ثانیه | دلنویس : lvl03n

و خداوند زن را آفرید...


  هنگامی که خدا زن را آفرید به من گفت: این زن است. وقتی با او روبرو شدی، مراقب باش که ...

  اما هنوز خدا جمله اش را تمام نکرده بود که شیخ سخن او را قطع كرد و چنین گفت: بله وقتی با زن روبرو شدی مراقب باش که به او نگاه نكنی. سرت را به زیر افكن تا افسون افسانة گیسوانش نگردی و مفتون فتنة چشمانش نشوی كه از آنها شیاطین میبارند. گوشهایت را ببند تا طنین صدای سحر انگیزش را نشنوی كه مسحور شیطان میشوی. از او حذر كن كه یار و همدم ابلیس است. مبادا فریب او را بخوری كه خدا در آتش قهرت میسوزاند و به چاه ویل سرنگونت میکند مراقب باش....


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: زن، خلقت زن،

تاریخ : پنجشنبه 7 مرداد 1389 | ساعت 00 و 33 دقیقه و 55 ثانیه | دلنویس : lvl03n

زن و فرشته

خانم میانسالی سکته قلبی کرد و سریعاً به بیمارستان منتقل شد.

وقتی زیر تیغ جراح بود عملاً مرگ را تجربه کرد.

زمانیکه بی هوش بود فرشته ای دید . از فرشته پرسید ؛ آیا زمان مردنم فرا رسیده است؟ فرشته پاسخ داد، نه تو ۴۳ سال و ۲ ماه و ۸ روز دیگر فرصت خواهی شد .

بعد از بهوش آمدن برای بهبود کامل خانم تصمیم گرفت که در بیمارستان باقی بماند .


ادامه مطلب

طبقه بندی: اجق وجق، مالیخولیایی، طنز و سرگرمی،
برچسب ها: زن و فرشته، زن، فرشته،

تاریخ : چهارشنبه 6 مرداد 1389 | ساعت 23 و 09 دقیقه و 33 ثانیه | دلنویس : lvl03n

خداوند ، زن ، زیبایی

یک پسر کوچک از مادرش پرسید: چرا گریه می کنی؟

مادرش به او گفت: زیرا من یک زن هستم.



پسر بچه گفت: من نمی فهمم.

بعد پسر بچه از پدرش پرسید چرا مادر بی دلیل گریه می کند؟

پدرش تنها توانست به او بگوید: تمام زنها برای هیچ چیز گریه می کنند. پسر کوچک بزرگ شد و به یک مرد تبدیل گشت. ولی هنوز نمی دانست که چرا زنها بی دلیل گریه می کنند.

بالاخره سوالش را برای خداوند مطرح کرد و مطمئن بود که خدا جواب را می داند.


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: خداوند، زن، زیبایی، مادر، گریه، گریستن، آرامش، نیروی درونی، زایمان، عشق، عاشق، همسر، عاشقانه، دوست داشتن، تلاش، شوهر، قلب، شعور، اشک، آرایش مو، زیبا، ظاهر، دریچه روح، چشم،

تاریخ : جمعه 17 اردیبهشت 1389 | ساعت 13 و 28 دقیقه و 10 ثانیه | دلنویس : lvl03n


  سالها پیش , در کشور آلمان , زن و شوهری زندگی می کردند.آنها هیچ گاه صاحب فرزندی نمی شدند . یک روز که برای تفریح به اتفاق هم از شهر خارج شده و به جنگل رفته بودند ، ببر کوچکی در جنگل , نظر آنها را به خود جلب کرد . مرد معتقد بود : نباید به آن بچه ببر نزدیک شد .

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: آغوش، معجزه عشق، معجزه، عشق، محبت، زن، هدیه کردن، دل ساده، صمیمی، نگاه پر مهر، معجزه خلقت، زیبا، لذت عشق ورزیدن،





پیچک







شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات