تاریخ : دوشنبه 9 آبان 1390 | ساعت 07 و 42 دقیقه و 43 ثانیه | دلنویس : lvl03n
شاعر مشخص نیست ولی از خواندن آن لذت خواهید برد
سخت آشفته و غمگین بودم…
 به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را…
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
 و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند…
خط کشی آوردم،
درهوا چرخاندم...
 چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: درس ومشق، شاعر،





پیچک







شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic