تاریخ : جمعه 12 آبان 1391 | ساعت 08 و 06 دقیقه و 52 ثانیه | دلنویس : lvl03n

تنهایی را بلندترین شاخه درخت ، خوب میفهمد ،
انگار هرچه بزرگتر میشویم تنهاتریم ،

                                براستی خدا از بزرگی تنهاست ؟
                                یا از تنهایی بزرگ است ؟؟؟




طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان، روز نوشت، حرف دل،
برچسب ها: تنهاییه خدا، تنهایی، خدا، تنها، خدای تنهــــــــــــــا،

تاریخ : جمعه 29 مهر 1390 | ساعت 08 و 30 دقیقه و 03 ثانیه | دلنویس : lvl03n

کودکی با پای برهنه روی برف ها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد.

زنی در حال عبور بود که کودک را دید.

کودک را به داخل فروشگاه برد و برایش کفش و لباس خرید و گفت: "مواظب خودت باش."

کودک رو به زن کرد و گفت: "ببخشید خانوم شما خدا هستید؟"

زن گفت: "نه من یکی از بندگان خدا هستم."

کودک گفت : "میدانستم با او نسبتی دارید."






طبقه بندی: حرف دل، داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: کودک و خدا، خدا، کودک،

تاریخ : جمعه 29 مهر 1390 | ساعت 08 و 27 دقیقه و 26 ثانیه | دلنویس : lvl03n
مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در مورد خدا صورت گرفت...

آرایشگر گفت: من باور نمیکنم خدا وجود داشته باشد..

مشتری پرسید: چرا؟

آرایشگر گفت : کافیست به خیابان بروی و ببینی مگر میشود با وجود خدای مهربان این همه مریضی و درد و رنج وجود داشته باشد؟

مشتری چیزی نگفت و از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد مردی را در خیابان دید با موهای ژولیده و کثیف با سرعت به آرایشگاه برگشت و به آرایشگر گفت: می دانی به نظر من آرایشگر ها وجود ندارند

مرد آرایشگر با تعجب گفت : چرا این حرف را میزنی؟ من اینجاهستم و همین الان موهای تو را مرتب کردم.

مشتری با اعتراض گفت : پس چرا کسانی مثل آن مرد بیرون از آریشگاه وجود دارند.

آرایشگر گفت : آرایشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نمیکنند.

مشتری گفت : دقیقا همین است خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمیکنند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد........!!!


طبقه بندی: حرف دل، داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: خدا،

تاریخ : جمعه 8 مهر 1390 | ساعت 11 و 04 دقیقه و 32 ثانیه | دلنویس : lvl03n
--- اگر از خدا بخواهی عبادت است
     گر بدهد رحمت است
     گر ندهد حکمت است

--- اگر از بنده بخواهی گدایی است
     گر بدهد منت است
     گر ندهد ذلت است



طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان، حرف دل،
برچسب ها: خدا، عبادت، رحمت، حکمت، گدایی، منت، ذلت،

تاریخ : شنبه 22 مرداد 1390 | ساعت 04 و 44 دقیقه و 48 ثانیه | دلنویس : lvl03n
از خدا چیزی را برایت
میخواهــم
که جز خدا
در باور هیچکس
نگنجـــد ...



طبقه بندی: حرف دل،
برچسب ها: خدا، درخواستم از خدا، درخواست از خدا،

تاریخ : یکشنبه 24 مرداد 1389 | ساعت 02 و 15 دقیقه و 39 ثانیه | دلنویس : S.E R



 پدر بزرگ، درباره چه می نویسی :

درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه می نویسم، مدادی است که با آن می نویسم. می خواهم وقتی بزرگ شدی، مثل این مداد بشوی.

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید:

اما این هم مثل بقیه مداد هایی است که دیده ام

پدر بزرگ گفت: بستگی دارد چطور به آن نگاه کنی، در این مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بیاوری ، برای تمام عمرت با دنیا به آرامش می رسی !
ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: مداد، صفت، هدایت، خدا، مدادتراش، رنج، انسان، پاک کن، چوب، ذغال، رد، درون،

تاریخ : شنبه 23 مرداد 1389 | ساعت 13 و 06 دقیقه و 49 ثانیه | دلنویس : S.E R

روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت .

فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت :

(( می آید ؛ من تنها گوشی هستم که غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام که دردهایش را خود نگه می دارد . )) و سرانجام گنجشک روی شاخه ای از درخت دنیا نشست . فرشتگان چشم به لب هایش دوختند , گنجشک هیچی نگفت و خدا لب به سخن گشود



ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: گنجشک، خدا، حکمت، لانه، مار، فرشتگان، مصلحت، مهربانی خدا،

تاریخ : یکشنبه 29 فروردین 1389 | ساعت 11 و 07 دقیقه و 06 ثانیه | دلنویس : lvl03n
  روزی یک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت:
  'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟







ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: روحانی، خدا، عذاب، غمگین، خداوندا، جهنم، بهشت،

تاریخ : جمعه 13 فروردین 1389 | ساعت 13 و 19 دقیقه و 21 ثانیه | دلنویس : lvl03n

بخونید و لذتش رو ببرید ، نظر هم یادتون نره . ممنون



INTERVIEW WITH GOD

گفتگو با خدا


I  DREAMED  I  HAD  AN  INTERVIEW  WITH  GOD   .

--- خواب دیدم در خواب با خدا گفتگویی داشتم .

 

"  SO  YOU  WOULD  LIKE  TO  INTERVIEW  ME  ?  "

--- خدا گفت : پس می خواهی با من گفتگو کنی ؟

ادامه مطلب

طبقه بندی: حرف دل،
برچسب ها: خدا، گفتگو، کتاب، فوق العاده، گفتگو با خدا،

تاریخ : جمعه 13 فروردین 1389 | ساعت 01 و 30 دقیقه و 23 ثانیه | دلنویس : lvl03n



  نمی دونم چرا اینقدر بی تابشم ؛ اصلا دست و دلم واسه نوشتن نمیره .

  چند روزی هستش که نتونستم ببینمش ، ازین تعطیلات ، دیگه کم کم داره بدم میاد .

  حســــــــــــــابی دلم هواشو کرده .


ادامه مطلب

طبقه بندی: حرف دل، نفسم،
برچسب ها: بی تاب، دل، عاشق، تنهایی، خدا،





پیچک







شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic