| |

خندیدن نعمته وو خندوندن رحمت .
ای كـــــــــــــاش همه ، خندوندن رو یاد بگیرن و
بی منت به هم هدیه بدن .
مدیر وبلاگ : lvl03n

- کل بازدید :
- بازدید امروز :
- بازدید دیروز :
- بازدید این ماه :
- بازدید ماه قبل :
- تعداد نویسندگان :
- تعداد کل پست ها :
- آخرین بازدید :
- آخرین بروز رسانی :
بر بالای تپه ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است:
افسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشکر دشمن این شهر را تصرف و
قلعه را محاصره می کند.اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، برای
رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می برند. فرمانده دشمن
به قلعه پیام می فرستد که قبل از حمله ویران کننده خود حاضر است به زنان و
کودکان اجازه دهد تا صحیح و سالم از قلعه خارج شده و پی کار خود روند.
پس از کمی مذاکره، فرمانده دشمن به خاطر رعایت آیین جوانمردی و بر
اساس قول شرف، موافقت می کند که هر یک از زنان در بند، گرانبها ترین دارایی
خود را نیز از قلعه خارج کند به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشد.
نا گفته پیداست که قیافه حیرت زده و سرشار از شگفتی فرمانده دشمن به
هنگامی که هر یک از زنان شوهر خود را کول گرفته و از قلعه خارج می شدند
بسیار تماشایی بود. به نظرشما اگه الان یه همچین قضیه ای اتفاق بیفته خانوما چکار میکردن ؟
نوع مطلب :
مالیخولیایی، اجق وجق، برچسب ها :
الان این اتفاق بیفته خانوما چکار میکردن ؟،
پنجشنبه 10 آذر 1390 :: نویسنده : lvl03n
|
|