تاریخ : شنبه 13 مهر 1392 | ساعت 17 و 04 دقیقه و 44 ثانیه | دلنویس : lvl03n

* فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛

* فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛

* فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده‌ات بهتر باشه؛

* فقر اینه که ماجرای عروس فخری خانوم و زن صیغه‌ای پسر وسطیش رو از حفظ باشی اما تاریخ کشور خودت رو ندونی؛

* فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛

* فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛


ادامه مطلب

طبقه بندی: حرف دل، داستان و شعر و عرفان، خواندنی،
برچسب ها: فــقـــر چــیــســـت؟!، فــقـــر،

تاریخ : پنجشنبه 6 تیر 1392 | ساعت 08 و 21 دقیقه و 30 ثانیه | دلنویس : lvl03n


 
1. راز عشق در تواضع است .
این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.
بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.
میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند،
تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت
آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.

2. راز عشق در احترام متقابل است.
احساسات متغیر اند، اما احترام دو طرف ثابت می ماند .
اگر عقاید شریک زندگی ات با عقاید تو متفاوت است ،
با احترام به نظریاتش گوش کن .
احترام باعث می شود که او بتواند خودش باشد .

3. راز عشق در این است که
به یکدیگر سخت نگیرید .
عشقی که آزادانه هدیه نشود اسارت است .

4. راز عشق در این است که
هر روز کاری کنی که شریک زندگی ات را
خوشحال کند ،
کاری مثل دادن هدیه ای کوچک ،تحسین ،
لبخندی از روی محبت .
نگذار که جویبار محبت از کمی باران ، بخشکد.


ادامه مطلب

طبقه بندی: اطلاعات عمومی، متفرقه، آیا میدانید، خواندنی، روانشناسی، داستان و شعر و عرفان، عاشقانه، حرف دل،
برچسب ها: راز عشـق در چیـست؟، راز عشـق، راز، عشـق،

تاریخ : دوشنبه 9 اردیبهشت 1392 | ساعت 07 و 16 دقیقه و 47 ثانیه | دلنویس : lvl03n


بوییدن موهایت ، شمیمی از حریر رویاهای شیرین را برایم تداعی میكند .

ممنون كه هستی .



طبقه بندی: حرف دل، داستان و شعر و عرفان، نفسم، عاشقانه، روز نوشت،
برچسب ها: احساس، بوییدن، موهایت، شمیمی، حریر، رویاهای شیرین، رویا، شیرین،

تاریخ : شنبه 4 آذر 1391 | ساعت 10 و 49 دقیقه و 46 ثانیه | دلنویس : lvl03n


دلم    ازین    دنیا    گرفت . . .

روزگار ، بی خودی داریم . . .





خسته ام ، خســــــــــــــــــــــته ...



طبقه بندی: حرف دل،
برچسب ها: دل، روزگار، خسته ام، خسته،

تاریخ : پنجشنبه 25 آبان 1391 | ساعت 12 و 54 دقیقه و 11 ثانیه | دلنویس : lvl03n

  من عهد می بندم که کمکت کنم به زندگی عشق بورزی ، تا همیشه تو رو با محبت بغل کنم ، و بردباری ای رو داشته باشم که لازمه عشقمه .

  تا وقتی که لازمه ، حرف بزنم ، و وقتی لازم نیست . سکوتم رو نشون بدم ، تا
                                                                                                            " موافقت و مخالفت . "

  برای قلب مخملی  قرمزت  و اینکه در گرمی قلبت زندگی کنم ، و همیشه به قلبت بگم :

                                                                                                                      " خونه " .




طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان، روز نوشت، عاشقانه، حرف دل، نفسم،
برچسب ها: عهد من و تو ...، عهد، من و تو، عشق، محبت، بغل، بردباری،

تاریخ : جمعه 12 آبان 1391 | ساعت 08 و 06 دقیقه و 52 ثانیه | دلنویس : lvl03n

تنهایی را بلندترین شاخه درخت ، خوب میفهمد ،
انگار هرچه بزرگتر میشویم تنهاتریم ،

                                براستی خدا از بزرگی تنهاست ؟
                                یا از تنهایی بزرگ است ؟؟؟




طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان، روز نوشت، حرف دل،
برچسب ها: تنهاییه خدا، تنهایی، خدا، تنها، خدای تنهــــــــــــــا،

تاریخ : جمعه 31 شهریور 1391 | ساعت 10 و 26 دقیقه و 02 ثانیه | دلنویس : lvl03n
تـداوم یك زنـدگی

این یـک داستـان واقـعی است


اون شب وقتی به خونه رسیدم دیدم همسرم مشغول آماده کردن شام است. دستشو گرفتم و گفتم: باید راجع به یک موضوعی باهات صحبت کنم. اون هم آروم نشست و منتظر شنیدن حرف های من شد. دوباره سایه رنجش و غم رو توی چشماش دیدم. اصلا نمی دونستم چه طوری باید بهش بگم، انگار دهنم باز نمی شد. هرطور بود باید بهش می گفتم و راجع به چیزی که ذهنم رو مشغول کرده بود، باهاش صحبت می کردم. موضوع اصلی این بود که من می خواستم از اون جدا بشم. بالاخره هرطور که بود موضوع رو پیش کشیدم، از من پرسید چرا؟! اما وقتی از جواب دادن طفره رفتم خشمگین شد و در حالی که از اتاق غذاخوری خارج می شد فریاد می زد: تو مرد نیستی.
اون شب دیگه هیچ صحبتی نکردیم و اون دایم گریه می کرد و مثل باران اشک می ریخت. می دونستم که می خواست بدونه که چه بلایی بر سر عشق مون اومده و چرا؟ اما به سختی می تونستم جواب قانع کننده ای براش پیدا کنم. چرا که من دلباخته یک دختر جوان به اسم"دوی" شده بودم و دیگه نسبت به همسرم احساسی نداشتم. من و اون مدت ها بود که با هم غریبه شده بودیم من فقط نسبت به اون احساس ترحم داشتم. بالاخره با احساس گناه فراوان موافقت نامه طلاق رو گرفتم. خونه، 30درصد شرکت و ماشین رو به اون دادم. اما اون یک نگاه به برگه ها کرد و بعد همه رو پاره کرد.

ادامه مطلب

طبقه بندی: حرف دل، عاشقانه، داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: تـداوم یك زنـدگی، داستـان واقـعی، داستـان، واقـعی،

تاریخ : چهارشنبه 29 شهریور 1391 | ساعت 11 و 36 دقیقه و 36 ثانیه | دلنویس : lvl03n
 

خدایا . . .
این روزا که تموم بشه ، میام میزنم رو شونت میگم :
                                                  جنبه رو حال کردی  . . .




طبقه بندی: روز نوشت، حرف دل،

تاریخ : پنجشنبه 23 شهریور 1391 | ساعت 15 و 16 دقیقه و 56 ثانیه | دلنویس : lvl03n

نه اندوه می ماند ، نه هیچ یک از مردم این آبادی ...
به حباب نگران لب یک رود قسم !
غصه هم خواهد رفت .
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند ...




طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان، حرف دل،
برچسب ها: خاطره، اندوه،

تاریخ : پنجشنبه 23 شهریور 1391 | ساعت 15 و 12 دقیقه و 51 ثانیه | دلنویس : lvl03n

دلم بچگی می خواهد !
جلوی مغازه پا بکوبم تا برایم آرامش بخرند ...



طبقه بندی: حرف دل، داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: بچگی،

تاریخ : پنجشنبه 16 شهریور 1391 | ساعت 21 و 47 دقیقه و 41 ثانیه | دلنویس : lvl03n



خدایا ! وقت کردی تقدیر رو یه کم بکش اونورتر ، قسمت آسفالتش افتاده روی دهن ما !!!



طبقه بندی: حرف دل، روز نوشت،
برچسب ها: خدایا !،

تاریخ : یکشنبه 5 شهریور 1391 | ساعت 11 و 22 دقیقه و 32 ثانیه | دلنویس : lvl03n

ممنون ، به خاطر تموم مهربونیات .

ممنون ، به خاطر قلب گرمت كه منو توی دنیای سرد ، گرم نگه میداره .

ممنون ، به خاطر تموم زحمتهایی كه برای زندگیمون میكشی كه آینده رو با دستای خودمون بسازیم .

ممنون ، وجود پر ازمهرت .

ممنون ،برای سعی در رسیدن به درك مشتركی از زندگی .

ممنون ، تلاش برای زندگی مشترك .

ممنون ، به خاطر عشقت .

ممنون و ممنون و ممنون ،

 سالگرد جشنمون مبارك




طبقه بندی: روز نوشت، عاشقانه، حرف دل، نفسم،
برچسب ها: همسرم مهربونم،

تاریخ : جمعه 3 شهریور 1391 | ساعت 16 و 31 دقیقه و 27 ثانیه | دلنویس : lvl03n

----------------------------------
قربان وجودت
 ، که وجودم ،


ادامه مطلب

طبقه بندی: روز نوشت، عاشقانه، حرف دل، نفسم،
برچسب ها: قربان وجودت، که وجودم، ز وجودت گشت موجود،

تاریخ : چهارشنبه 1 شهریور 1391 | ساعت 15 و 51 دقیقه و 40 ثانیه | دلنویس : lvl03n


خدایا دقیقاً همونجایی دستمو گرفتی که میتونستی مچمو بگیری.!



طبقه بندی: حرف دل، متفرقه، روز نوشت،
برچسب ها: خدایا،

تاریخ : سه شنبه 31 مرداد 1391 | ساعت 19 و 35 دقیقه و 51 ثانیه | دلنویس : lvl03n

عشق را باید بوجود آورد ...


--- بی منت ---



طبقه بندی: حرف دل، روز نوشت،
برچسب ها: عشق،

تاریخ : دوشنبه 30 مرداد 1391 | ساعت 16 و 54 دقیقه و 16 ثانیه | دلنویس : lvl03n
یادش بخیر
عجب روزایی بود ...
چه خاطره هایی با این موسیقی داشتیم . :-)
هنوز که هنوزه منو میبره تو اون حال و هوا .
میدونم که توام باهام همینطوری .
آرومه آرومه آروم .
وقتی دلمون میگیره هنوز که هنوزه ناخود آگاه به سمت این موسیقی کشیده میشیم .
انگار داره باهامون حرف میزنه .
اونقدر قویه که هر کسی که میشنودش رو تو افکار خودش غوطه ور میکنه .
نمیدونم انگار یه شراب قوی ایه که آدم نمیتونه جلوش دووم بیاره .
ساعتها نشستن و مطلب خوندن اونم با گوش دادن به این موسیقی ، از این دنیا پرتت میکنه بیرون .
خوشحالم دو نگاهمون با شنیدن این موسیقی بیشتر گره خورد و الان اینجاییم .
کنار هم ، با هم ، همسو ، همدل ...
به قول خودت ؛


خدایا دوستت داریم و دوستمون بدار



طبقه بندی: حرف دل، نفسم، روز نوشت،
برچسب ها: موسیقی متن، موسیقی،

تاریخ : دوشنبه 30 مرداد 1391 | ساعت 16 و 44 دقیقه و 15 ثانیه | دلنویس : lvl03n
پست اول - دلیل نوشتنم - گذری به کوچه های قدیمی :-)

نشستم پای وبلاگ و دلم واسه اون حال و هوای دلنوشته های قدیمیم تنگ شده بود و چشمم به این پست افتاد ...
و در آغاز چنین بود آغاز منو تو ...
... دلیل نوشتنم ...






نمی دونم از كجا باید شروع كنم ؟ اصلاً چه جوری باید شروع كنم ؟ چرا بعد از این همه مدت ، هوس نوشتن به سرم زده ؟

   به قول استاد گفتنی : ویــــــــار قلم در دست گرفتن رو كردم .

   شاید این فكر خسته ام ، آبستن افكاریه كه كنج صندوقچه قلبم ، دو زانو بقل كرده وو بغض كرده محبوس شده .


   شاید هم زمانش رسیده كه ، الفبای چپندر قیچیم رو ، حجی كنم و به رشته تحریر در بیارم .

بنویسم ...

نوشتن ؟



ادامه مطلب

طبقه بندی: حرف دل، نفسم، روز نوشت،

تاریخ : جمعه 27 مرداد 1391 | ساعت 17 و 51 دقیقه و 09 ثانیه | دلنویس : lvl03n

حافظ:

تـنــم از واسـطــه دوری دلـبــربـگـداخــــت

جـانــم از آتــش مـهــر رخ جـانـانــه بسوخت



فروغ فرخزاد:

ای شب از رویای تو رنگین شده

سینه از عطر توام سنگین شده



سهراب سپهری:

دوست را زیر باران باید برد

عشق را زیر باران باید جست



ترانه امروزی:

دوست دختر من نازه

قلبش پر احساسه

عاشقش شدم تازه



بچه ژیگولای امروزی:

دوستت دارم کثافت!

لعنت به اون قیافت



خدا از این به بعد رو به خیر کنه



طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان، مالیخولیایی، حرف دل،
برچسب ها: کدوم دوره زیباتر شعرمی گفتند؟، شعر، حافظ، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری،

تاریخ : یکشنبه 22 مرداد 1391 | ساعت 00 و 12 دقیقه و 03 ثانیه | دلنویس : lvl03n

به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی


اونی که زود میرنجه زود میره، زود هم برمیگرده. ولی اونی که دیر میرنجه دیر میره، اما
دیگه برنمیگرده ...
 
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
رنج را نباید امتداد داد باید مثل یک چاقو که چیزها را می‏بره و از میانشون می‏گذره از
 بعضی آدم‏ها بگذری و برای همیشه قائله رنج آور را تمام کنی.
 
به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی
بزرگ‌ترین مصیبت برای یک انسان اینه که نه سواد کافی برای حرف زدن داشته‌باشه نه
شعور لازم برای خاموش ماندن



ادامه مطلب

طبقه بندی: حرف دل، داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: به یک‏جایی از زندگی که رسیدی، می فهمی، به یک‏جایی از زندگی، زندگی،

تاریخ : جمعه 20 مرداد 1391 | ساعت 23 و 25 دقیقه و 27 ثانیه | دلنویس : lvl03n
نامه عاشقانه خیلی جالب حتما باید تا آخر بخونی تا متوجه بشی:
 
نامه یک پسر عاشق به دوست دخترش لطفا تا آخرشو بخونید تا متوجه عشق پسر به دوست دخترش بشید
 
1.محبت شدیدی که صادقانه به تو ابراز میکردم
2.دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت من نسبت به تو
3.روز به روز بیشتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم
4.به پستی و دورویی تو بیشتر پی میبرم و
5.این احساس در قلب من قوت میگیرد که بالاخره روزی باید
6.از هم جدا شویم و دیگر من به هیچ وجه مایل نیستم که
 

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان، عاشقانه، حرف دل،
برچسب ها: عاشقانه ترین نامه پسر به دختر، عاشقانه، عاشقانه ترین، عاشقانه ترین نامه، نامه پسر به دختر،

تاریخ : دوشنبه 16 مرداد 1391 | ساعت 23 و 06 دقیقه و 10 ثانیه | دلنویس : lvl03n


وقتی سارا دخترک هشت ساله ای بود، شنید که پدر و مادرش درباره برادر کوچکترش صحبت می کنند. فهمید برادرش سخت بیمار است و آنها پولی برای مداوای او ندارند. پدر به تازگی کارش را از دست داده بود و نمی توانست هزینه جراحی پرخرج برادر را بپردازد. سارا شنید که پدر آهسته به مادر گفت: فقط معجزه می تواند پسرمان را نجات دهد.
سارا با ناراحتی به اتاق خوابش رفت و از زیر تخت، قلک کوچکش را درآورد. قلک را شکست، سکه ها را روی تخت ریخت و آنها را شمرد، فقط ۵ دلار.

بعد آهسته از در عقبی خانه خارج شد و چند کوچه بالاتر به داروخانه رفت. جلوی پیشخوان انتظار کشید تا داروساز به او توجه کند ولی داروساز سرش شلوغ تر از آن بود که متوجه بچه ای هشت ساله شود. دخترک پاهایش را به هم می زد و سرفه می کرد، ولی داروساز توجهی نمی کرد، بالاخره حوصله سارا سر رفت و سکه ها را محکم روی شیشه پیشخوان ریخت.
داروساز جا خورد، رو به دخترک کرد و گفت: چه می خواهی؟

ادامه مطلب

طبقه بندی: حرف دل، داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: قیمت معجزه،

تاریخ : سه شنبه 9 خرداد 1391 | ساعت 00 و 41 دقیقه و 20 ثانیه | دلنویس : lvl03n



************************************
برای خندیدن وقت بگذارید ... زیرا موسیقی قلب شماست

برای گریه کردن وقت بگذارید ... زیرا نشانه یک قلب بزرگ است.

برای خواندن وقت بگذارید ... زیرا منبع کسب دانش است.

برای رؤیا پردازی وقت بگذارید ... زیرا سرچشمه شادی است.

برای فکر کردن وقت بگذارید ... زیرا کلید موفقیت است.

برای بازی کردن وقت بگذارید ... زیرا یاد آور شادابی دوران کودکی است.

برای گوش کردن وقت بگذارید ... زیرا نیروی هوش است.

برای زندگی کردن وقت بگذارید ... زیرا زمان به سرعت می گذرد و هرگز باز نمی گردد.

ماموریت ما در زندگی « بدون مشکل زیستن » نیست ، « با انگیزه زیستن » است.





طبقه بندی: حرف دل، روز نوشت،
برچسب ها: برای تو كه میخواهی بهترین باشی،

تاریخ : چهارشنبه 2 فروردین 1391 | ساعت 16 و 00 دقیقه و 01 ثانیه | دلنویس : lvl03n
تاریخ : سه شنبه 1 فروردین 1391 | ساعت 15 و 43 دقیقه و 54 ثانیه | دلنویس : lvl03n

سال نو می شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند
و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما
کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟
زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و
چون همیشه امیدوار وسال نومبارک



طبقه بندی: روز نوشت، حرف دل،
برچسب ها: تبریک سال نو، سال نو، تبریک،

تاریخ : سه شنبه 11 بهمن 1390 | ساعت 06 و 38 دقیقه و 18 ثانیه | دلنویس : lvl03n
  • باید یاد بگیریم استاد تغییر باشیم نه قربانی تقدیر

    در بازی زندگی اگرعوض نشویم تعویض میشویم...



طبقه بندی: حرف دل، داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: باید یاد بگیریم،

تعداد کل دلنوشتهامون : 4 :: 1 2 3 4





پیچک







شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات