درباره وبلاگ


خندیدن نعمته وو خندوندن رحمت .
ای كـــــــــــــاش همه ، خندوندن رو یاد بگیرن و
بی منت به هم هدیه بدن .


مدیر وبلاگ : lvl03n



نیت کنید و اشاره فرمایید








آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس






نویسندگان
نظرسنجی
کیفیت دل نوشتامون ؟







جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
حرف دل
یه نیم نگاه به دل





سال نو می شود.زمین نفسی دوباره می کشد.برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند
و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز دوباره…من…تو…ما
کجا ایستاده اییم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟…پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟
زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و
چون همیشه امیدوار وسال نومبارک




نوع مطلب : روز نوشت، حرف دل، 
برچسب ها : تبریک سال نو، سال نو، تبریک،


سه شنبه 1 فروردین 1391 :: نویسنده : lvl03n
  • باید یاد بگیریم استاد تغییر باشیم نه قربانی تقدیر

    در بازی زندگی اگرعوض نشویم تعویض میشویم...




نوع مطلب : حرف دل، داستان و شعر و عرفان، 
برچسب ها : باید یاد بگیریم،


سه شنبه 11 بهمن 1390 :: نویسنده : lvl03n
هی کلنجار و هی کلنجار که یه جمله واسه توصیف احساسم برای تو ؛ اونم فقط با به رقص در آوردن کلمات ...
بضی وقتها کلمات قدرت بیان اوج احساس رو ندارن .
هی نوشتن و هی نوشتن و هی پاک کردن ...
ولی دلم طاقت نیاورد که حداقل با یه دست نوشته کوچیک بهت نگم که :

"   خیلی دوستت دارمو   "
با وجود این جمله قوی حتی نمی تونم بیانگر احساسم نسبت بهت رو داشته باشم ؛
چی بهت بگم گلکم ؟
چی بهت بگم ؟
بیا تو بغلم که اوج احساسمو با نگاه ، تو آغوشت ولو کنم و عاشقونه بهت گل عشقمو هدیه بدم ...


                                                                                                 
             "   د   و   س   ت   ت    د   ا   ر   م   " .




نوع مطلب : عاشقانه، حرف دل، نفسم، 
برچسب ها : معنای نگاهم ...،


جمعه 4 آذر 1390 :: نویسنده : lvl03n
دوشنبه 16 آبان 1390 :: نویسنده : lvl03n
کوروش كبیر "پادشاهی که تنها یک همسر برگزید"

 


بانو کاساندان دختر فرناسپه از شاهدختان خاندان هخامنشی بود. وی از اصالت ایرانی برخوردار بود. کوروش بزرگ در طول زندگی خود فقط یک زن اختیار کرد و او کاساندان نام داشت.


بانو کاساندان دختر فرناسپه از شاهدختان خاندان هخامنشی بود. وی از اصالت ایرانی برخوردار بود. او همسر و همراه و همفکر همیشگی بزرگ مردی به نام کوروش بود. کوروش بزرگ در طول زندگی خود فقط یک زن اختیار کرد و او کاساندان نام داشت.




ادامه مطلب


نوع مطلب : حرف دل، داستان و شعر و عرفان، 
برچسب ها : کوروش كبیر "پادشاهی که تنها یک همسر برگزید"، کوروش كبیر،


دوشنبه 16 آبان 1390 :: نویسنده : lvl03n

جمعه هارو همیشه دوست دارم یه روز تعطیل کنار خانواده

دوس ارین جمعه ها چیکار کنین ؟

از خودم می گم :

دوست دارم جمعه ها تا لنگ ظهر بخوابم بعد  یه نهار خوشمزه باب شوهرم درست کنم که اونم مطمئناً قرمه سبزیه ( فکر نکنین باب دل خودمه ها ) البته از شب قبل بارش گذاشته بودم .

وقتی که نهارمونو خودیم همسرم تو جمع کردن سفره کمک کنه و تا زمانی که سفره رو جمع می کنه منم ظرف هارو بشورم ...

ادامه مطلب


نوع مطلب : حرف دل، نفسم، روز نوشت، 
برچسب ها :


دوشنبه 9 آبان 1390 :: نویسنده : S.E R
* به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :
اون رفیــــــــــــــــــــــــق منه .......
وقتی باختم گفت : من رفیـــــــــــــــــــــــــــقتم ......


*به سلامتی دریاچه اورمیه...
نه بخاطر اینكه مظلومه فقط به خاطر اینكه هیچ وقتی اجازه نداد كسی توش غرق بشه...


*به سلامتی لرزش دست های پیر پدر


*به سلامتی‌ اون بچه‌ای که شیمی‌ درمانی کرده همه? موهاش ریخته،
به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟
باباش میگه قربونت برم از همه اونا تو خوشتیپ تری ....



ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان و شعر و عرفان، حرف دل، 
برچسب ها : به سلامتی،


دوشنبه 9 آبان 1390 :: نویسنده : lvl03n

بعضی وقت ها آدم ها راهشون رو گم می کنن ، فکر و خیالشون زیاد میشه ، نمی دونن از کدوم راه برن
و هر روز راهشون رو عوض می کنن و وقتی قدم برمیدارن یه لحظه فکر می کنند که کارشون درسته یا نه ؟

و وقتی اون قدر فکر میکنند که دیگه مغزشون جای هیچی رو نداره میشینن و روز هارو تماشا می کنن که یکی پس از دیگری تموم میشه بدون اینکه متوجه بشن امروز چندمه و یا چند شنبه است ؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : حرف دل، روز نوشت، 
برچسب ها : آدم،


جمعه 6 آبان 1390 :: نویسنده : S.E R

امروز هوا بارونیه دارم از مغازه به بیرون نگاه میکنم به خیابون های خیس ، ماشین های خیس ، آدم های خیس و چتر های خیس ...

دلم گرم ، دلم عاشق ، دلم پر از خاطره ...

محسن تو راه برگشت از رشت بودو منم داشتم به روزهامون فکر می کردم ...

اس ام اس داد پسر دختری کنارم نشستن یاد روزهای خودمون افتادم...

وقتی اینو گفت لبخند زدمو رفتم تو حال وهوای خودم که با  صدای آقای گرجی به خودم اومدم : به چی می خندی خانم ... ؟

گفتم چیزی نیست ...

انگار همین دیروز بود تا هوس قدم زدن می کردیم می رفتیم رشت ...

موقع برگشت ،هوا رو به تاریکی می رفت و  نم نم بارون شروع می کرد ..

هوا سردو شیشه های ماشین بالا عرق کرده ، بعضی از راننده ها به مسافراشون حال می دادنو یه موزیک آروم میزاشتن و بعضی هام با رادیو حالمونو می گرفتن و منم سرمو میزاشتم رو شونه های محسن آروم چشامو
می بستم حتی بعضی از وقت ها بدون اینکه چیزی به هم بگیم فقط با لمس دست هامون مسافت رو طی می کردیم ..

حتی یه روز بعد از بام خیلی دوست داشتم قدم بزنم ولی هیچی نگفتم و مثل همیشه از چشام خوندو به اولین ماشینی که موند گفت : رشت

هنگ کردم گفتم : کجا ؟

گفت : تو الان به شونه های من نیاز داری

همیشه خیلی خوب درکم می کنه و قشنگیش اینه که عمل می کنه ...

حالا دو سال از اون روز هامون می گذره ما نامزد کردیمو با هم تا هر ساعتی هر خیابونی رو که بخوایم قدم میزنیم ، خیس میشیم ، می خندیم و سر به سر هم میزاریمو باز هم به هم میگیم :

دوستت دارم

و همین  روز های ساده و پر از عشقه که قرار بشه یک عمر زندگی مشترک

 





نوع مطلب : حرف دل، نفسم، روز نوشت، 
برچسب ها : هوای بارونی، بارونی، بارون،


جمعه 6 آبان 1390 :: نویسنده : S.E R

دلم واسه دست نوشته هات تنگ شده ،تویی نای نوشتنم ...

حالا خودم اعتراف میکنم زمانی که می نوسم از ته قلبم خوشحالم ، احساس می کنم باید بنویسم و از روز های خالی سر رسیدم باید خجالت بکشم ...

تنها کار دنیاست که از بچگی بهش علاقه داشتم ، اوایل برای معلم انشام ،که همیشه دوست داشت ببینه که این هفته چی دارم واسه گفتن می نوشتم  ...

یاددمه یه بار سر موضوع علم بهتر از یا ثروت وقتی دیدم همه گفتن علم از جام پاشدم و گفتم من می خواهم انشامو بخونم و گفتم : ثروت و کلی حرف زدم وقتی معلممم برایم دست زد احساس غرور کردم تو دلم گفتم الهه تو برای این کار اومدی ..



ادامه مطلب


نوع مطلب : حرف دل، نفسم، روز نوشت، 
برچسب ها :


جمعه 6 آبان 1390 :: نویسنده : S.E R
آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن
منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم
واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم




نوع مطلب : عاشقانه، حرف دل، داستان و شعر و عرفان، 
برچسب ها : آغوش، شادمهر، عقیلی، شادمهر عقیلی،


شنبه 30 مهر 1390 :: نویسنده : lvl03n

کودکی با پای برهنه روی برف ها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد.

زنی در حال عبور بود که کودک را دید.

کودک را به داخل فروشگاه برد و برایش کفش و لباس خرید و گفت: "مواظب خودت باش."

کودک رو به زن کرد و گفت: "ببخشید خانوم شما خدا هستید؟"

زن گفت: "نه من یکی از بندگان خدا هستم."

کودک گفت : "میدانستم با او نسبتی دارید."







نوع مطلب : حرف دل، داستان و شعر و عرفان، 
برچسب ها : کودک و خدا، خدا، کودک،


جمعه 29 مهر 1390 :: نویسنده : lvl03n
مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در مورد خدا صورت گرفت...

آرایشگر گفت: من باور نمیکنم خدا وجود داشته باشد..

مشتری پرسید: چرا؟

آرایشگر گفت : کافیست به خیابان بروی و ببینی مگر میشود با وجود خدای مهربان این همه مریضی و درد و رنج وجود داشته باشد؟

مشتری چیزی نگفت و از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد مردی را در خیابان دید با موهای ژولیده و کثیف با سرعت به آرایشگاه برگشت و به آرایشگر گفت: می دانی به نظر من آرایشگر ها وجود ندارند

مرد آرایشگر با تعجب گفت : چرا این حرف را میزنی؟ من اینجاهستم و همین الان موهای تو را مرتب کردم.

مشتری با اعتراض گفت : پس چرا کسانی مثل آن مرد بیرون از آریشگاه وجود دارند.

آرایشگر گفت : آرایشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نمیکنند.

مشتری گفت : دقیقا همین است خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمیکنند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد........!!!



نوع مطلب : حرف دل، داستان و شعر و عرفان، 
برچسب ها : خدا،


جمعه 29 مهر 1390 :: نویسنده : lvl03n

دیدم تو خواب وقت سحـر
شهزاده ای زریــن کمــــر
نشستـه رو اســـب سفیـــد
می اومـد از کوه و کمــــر
(می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش)




نوع مطلب : داستان و شعر و عرفان، عاشقانه، حرف دل، 
برچسب ها : دیدم تو خواب وقت سحـر، وقت سحـر، خواب، سحـر،


یکشنبه 24 مهر 1390 :: نویسنده : lvl03n
یاد زمزمه های قدیممون بخیر


قدم زدن تو یه غروب قشنگ پاییزی با یه همسفر یه همراه ، یه یــــــــــــار ؛

  چه زیباست ، لحظه ای که کنار منی و پا به پام داری میای ؛ به قول خودمون سایه به سایه   نه ، شونه به شونه  ...
  یوهو صدایی اومد ، گویا زمزمه س ؛
  چی بود ؟ کی بود ؟
  کسی ما رو صدا می کنه ؟؟


                                                      نه گمونم .
  بازم یه زمزمه ؛ این دفعه اشتباه نکردیم ، واقعا داره یکی داره ما رو صدا می کنه ...
  صدای آشناست ، غریبه نیست ؛ یکی که خیلی وقته می شناسیمش .
  هم درد روزای سختیمونه که بازم داره ما رو صدا می کنه وو فکر می کنه فراموشش کردیم ...
  یه محرم راز که صبوریش ، واسه همه مثال زدنیه ...
  هر کی که یه دفعه دیدتش به این پی برده که یه دل داره با وسعت دریا .
                         ---   آره درسته ساحل ودریای قشنگمون ما رو باز صدا میکنه   ---
  دریا صدامون می کنه وو دو تا دل رو می طلبه ، ...
  انگار که با یه طناب دورمون حلقه کرده وو داره جفتمون رو به سمت خودش می کشه ...
  خودش با همدم همیشگیش ما رو صدا می کنن ؛
                                               "  دریای صبور وو ساحل مهربونش "
  دلنواز روزای دلواپسیمون ، روزای سخت تنهاییمون ، روزایی که فقط می خواستیم هق هق بغض گلومون رو بترکونیم به آغوششون پناه می بردیم .



  فراموش نشدنی و وسیع .
سلام به یار همیشگیمون .
  ما باز هم اومدم پیشتون ، اما این دفعه  تنها دیگه ، نه .
  دستم تو دستاشه ...

  حرفامو به گوشه اونی که بالا سرمونه وو ناظره رسوندی ؟
  حرفای دلمو که مثل ابر بهاری از چشام جاری شد رو به گوشش رسوندی و ناز ترین الهه آسمون رو واسم هدیه آوردی ؟
                                "  ممنون به خاطر گوشهای شنوات که منو فراموش نکردن .  "
امشبم اجازه می خوام به حرمت عشق رو پهنه دل دریاییت قدم بزنم ، اونم با این هدیه نازی که بهم دادی و سر راهم  قرارش دادی ...





اوس کریم ، کرمت رو شکر .



عجب روزایی رو پشت سر گذاشتیم ...





نوع مطلب : روز نوشت، داستان و شعر و عرفان، عاشقانه، حرف دل، نفسم، 
برچسب ها : زمزمه، زمزمه گذشته، گذشته ها، زمزمه خاطرات،


یکشنبه 24 مهر 1390 :: نویسنده : lvl03n
در زندگی انسان سه راه دارد:
راه اول از اندیشه می‌گذرد،این والاترین راه است.
راه دوم از تقلید می‌گذرد، این آسان‌ترین راه است.
و راه سوم از تجربه می‌گذرد، این تلخ‌ترین راه است




نوع مطلب : حرف دل، داستان و شعر و عرفان، 
برچسب ها : زندگی، اندیشه، تقلید، تجربه،


جمعه 15 مهر 1390 :: نویسنده : lvl03n
عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی .
دکتر شریعتی




نوع مطلب : حرف دل، روانشناسی، 
برچسب ها : ازدواج و عاشقی، ازدواج، عاشقی، دکتر شریعتی،


جمعه 15 مهر 1390 :: نویسنده : lvl03n
میخواهم بگویم...فقر، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست... فقر، چیزی را "نداشتن" است، ولی، آن چیز پول نیست... طلا و غذا نیست... فقر، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند... فقر، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند... فقر، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود... فقر، همه جا سر میكشد... فقر، شب را "بی غذا" سر كردن نیست... فقر، روز را "بی اندیشه" سر كردن است!
دکتر شریعتی




نوع مطلب : حرف دل، 
برچسب ها : فقر، گرسنگی، عریانی، اندیشه، دکتر شریعتی، شریعتی،


جمعه 15 مهر 1390 :: نویسنده : lvl03n
خدایا ! تو در آن بالا بر قله بلند الوهیتت ، تنها چه می کنی ؟

ابدیت را بی نیازمندی ، بی چشم به راهی ، بی امید چگونه به پایان خواهی برد؟

ای که همه هستی از تو است ، تو خود برای که هستی؟
...
چگونه هستی و نمی پرستی؟

چگونه نمی دانی عبودیت از معبود بودن بهتر است؟

نمی دانی که ما از تو خوشبخت تریم؟


ادامه مطلب


نوع مطلب : حرف دل، داستان و شعر و عرفان، 
برچسب ها : خدایا،


جمعه 15 مهر 1390 :: نویسنده : lvl03n
مردها...
را با سبیل هایشان میشناسند...
با قطر بازوهایشان
با کلفتی صدایشان...
با جیب های خالی یا پرشان
............با کفش های کهنه
یا اتومبیل آخرین مدلشان...!
اما کسی مرد ها را با قلبشان نمیشناسد
قلبی که پشت غرور مردانگی شان پنهان شده
قلبی که بزرگتر از قلب کوچک شماست
قلبی که می افتد...از دست ظریفی
قلبی که...... میشکند....آرام و بی صدا
صدای شکستنش ..پشت صدای مردانه شان
به گوش هیچ ظریفی نمیرسد..




نوع مطلب : حرف دل، 
برچسب ها : مردها،


پنجشنبه 14 مهر 1390 :: نویسنده : lvl03n


خداوندا

آرامشی عطا فرما که بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و شجاعتی که تغییر دهم آنچه را که می توانم و دانشی را که این دو را از هم تشخیص دهم .





نوع مطلب : حرف دل، داستان و شعر و عرفان، 
برچسب ها : خداوندا،


جمعه 8 مهر 1390 :: نویسنده : lvl03n
--- اگر از خدا بخواهی عبادت است
     گر بدهد رحمت است
     گر ندهد حکمت است

--- اگر از بنده بخواهی گدایی است
     گر بدهد منت است
     گر ندهد ذلت است




نوع مطلب : داستان و شعر و عرفان، حرف دل، 
برچسب ها : خدا، عبادت، رحمت، حکمت، گدایی، منت، ذلت،


جمعه 8 مهر 1390 :: نویسنده : lvl03n
خوش به‌حال آن مرد
که در زندگیش
تو راه بروی
خوش به حال مردی
که براش
تو شیرین‌زبانی کنی
خوش به حال مردی
که دست‌های قشنگ تو
دگمه‌های پیرهنش را
باز کند
ببندد
تا لب‌هات به نجوایی بخند.
خوش به حال من!




نوع مطلب : حرف دل، نفسم، عاشقانه، داستان و شعر و عرفان، 
برچسب ها : خوش به حال من،


دوشنبه 28 شهریور 1390 :: نویسنده : lvl03n


  • خدایا نترس ؛ دستت را به من بده پایین بیا ....
  • اینجا آنقدر ها هم وحشتناک نیست ! اگر هم باشد ؛ خود کرده را تدبیر نیست ... !!




نوع مطلب : حرف دل، 
برچسب ها : خدایا نترس،


جمعه 25 شهریور 1390 :: نویسنده : lvl03n


( کل صفحات : 4 )    1   2   3   4   
 


IranSkin go Up



مترجم سایت

مترجم سایت



پیغام ورود و خروج



فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز