درباره وبلاگ


خندیدن نعمته وو خندوندن رحمت .
ای كـــــــــــــاش همه ، خندوندن رو یاد بگیرن و
بی منت به هم هدیه بدن .


مدیر وبلاگ : lvl03n



نیت کنید و اشاره فرمایید








آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس






نویسندگان
نظرسنجی
کیفیت دل نوشتامون ؟







جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
حرف دل
یه نیم نگاه به دل




تا کمتر از دو هفته دیگه قند بالاسرمون میسابن و همه منتظرن تا من بگم بلـــــه
نمیدونم اون لحظه چی تو سرش می گذره و داره به چی فک میکنه ؟
ولی من دارم از الان به لحظه ای فک می کنم که عاقد نگاهشو به من دوخته اون موقع تو دلم چی بگم ؟
دعا برای یک عمر عاشق موندن ؟ سلامت موندن ؟ بچه های نیکو داشتن و ...
دارم از الان همرو تمرین می کنم که کسی رو از قلم جا نندازم و برای همه سر سفره پاکم که با دست های خودمون درستش کردیم دعا کنم ..
امشب برای همه سلامتی و یک عمر شادی آرزومندم ...
سبزی پلو با ماهی و ترشه تره با دست پخت مامان ...



نوع مطلب : روز نوشت، نفسم، 
برچسب ها : چهارشنبه سوری،


سه شنبه 23 اسفند 1390 :: نویسنده : S.E R

جمعه هارو همیشه دوست دارم یه روز تعطیل کنار خانواده

دوس ارین جمعه ها چیکار کنین ؟

از خودم می گم :

دوست دارم جمعه ها تا لنگ ظهر بخوابم بعد  یه نهار خوشمزه باب شوهرم درست کنم که اونم مطمئناً قرمه سبزیه ( فکر نکنین باب دل خودمه ها ) البته از شب قبل بارش گذاشته بودم .

وقتی که نهارمونو خودیم همسرم تو جمع کردن سفره کمک کنه و تا زمانی که سفره رو جمع می کنه منم ظرف هارو بشورم ...

ادامه مطلب


نوع مطلب : حرف دل، نفسم، روز نوشت، 
برچسب ها :


دوشنبه 9 آبان 1390 :: نویسنده : S.E R

بعضی وقت ها آدم ها راهشون رو گم می کنن ، فکر و خیالشون زیاد میشه ، نمی دونن از کدوم راه برن
و هر روز راهشون رو عوض می کنن و وقتی قدم برمیدارن یه لحظه فکر می کنند که کارشون درسته یا نه ؟

و وقتی اون قدر فکر میکنند که دیگه مغزشون جای هیچی رو نداره میشینن و روز هارو تماشا می کنن که یکی پس از دیگری تموم میشه بدون اینکه متوجه بشن امروز چندمه و یا چند شنبه است ؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : حرف دل، روز نوشت، 
برچسب ها : آدم،


جمعه 6 آبان 1390 :: نویسنده : S.E R

امروز هوا بارونیه دارم از مغازه به بیرون نگاه میکنم به خیابون های خیس ، ماشین های خیس ، آدم های خیس و چتر های خیس ...

دلم گرم ، دلم عاشق ، دلم پر از خاطره ...

محسن تو راه برگشت از رشت بودو منم داشتم به روزهامون فکر می کردم ...

اس ام اس داد پسر دختری کنارم نشستن یاد روزهای خودمون افتادم...

وقتی اینو گفت لبخند زدمو رفتم تو حال وهوای خودم که با  صدای آقای گرجی به خودم اومدم : به چی می خندی خانم ... ؟

گفتم چیزی نیست ...

انگار همین دیروز بود تا هوس قدم زدن می کردیم می رفتیم رشت ...

موقع برگشت ،هوا رو به تاریکی می رفت و  نم نم بارون شروع می کرد ..

هوا سردو شیشه های ماشین بالا عرق کرده ، بعضی از راننده ها به مسافراشون حال می دادنو یه موزیک آروم میزاشتن و بعضی هام با رادیو حالمونو می گرفتن و منم سرمو میزاشتم رو شونه های محسن آروم چشامو
می بستم حتی بعضی از وقت ها بدون اینکه چیزی به هم بگیم فقط با لمس دست هامون مسافت رو طی می کردیم ..

حتی یه روز بعد از بام خیلی دوست داشتم قدم بزنم ولی هیچی نگفتم و مثل همیشه از چشام خوندو به اولین ماشینی که موند گفت : رشت

هنگ کردم گفتم : کجا ؟

گفت : تو الان به شونه های من نیاز داری

همیشه خیلی خوب درکم می کنه و قشنگیش اینه که عمل می کنه ...

حالا دو سال از اون روز هامون می گذره ما نامزد کردیمو با هم تا هر ساعتی هر خیابونی رو که بخوایم قدم میزنیم ، خیس میشیم ، می خندیم و سر به سر هم میزاریمو باز هم به هم میگیم :

دوستت دارم

و همین  روز های ساده و پر از عشقه که قرار بشه یک عمر زندگی مشترک

 





نوع مطلب : حرف دل، نفسم، روز نوشت، 
برچسب ها : هوای بارونی، بارونی، بارون،


جمعه 6 آبان 1390 :: نویسنده : S.E R

امسال دومین سال تولد عشقمه که در کنارمه

پارسال براش یه تولد کوچیک ولی دوست داشتنی گرفتم که یادگار اون روز عکس و یه لبخند شیرینه که هر وقت می بینه یادش می افته

اما امسال مثل پارسال نبود محسن مثل همیشه برای تولد من سنگ تموم می زاره و اصلا به حرف گوش نمی ده و کار خودشو می کنه

ولی امسال نذاشت براش کاری کنم موقع امتحان ها بود و دو تا امتحان تو یک روز داشت



ادامه مطلب


نوع مطلب : نفسم، روز نوشت، 
برچسب ها : تولد،


جمعه 6 آبان 1390 :: نویسنده : S.E R

دلم واسه دست نوشته هات تنگ شده ،تویی نای نوشتنم ...

حالا خودم اعتراف میکنم زمانی که می نوسم از ته قلبم خوشحالم ، احساس می کنم باید بنویسم و از روز های خالی سر رسیدم باید خجالت بکشم ...

تنها کار دنیاست که از بچگی بهش علاقه داشتم ، اوایل برای معلم انشام ،که همیشه دوست داشت ببینه که این هفته چی دارم واسه گفتن می نوشتم  ...

یاددمه یه بار سر موضوع علم بهتر از یا ثروت وقتی دیدم همه گفتن علم از جام پاشدم و گفتم من می خواهم انشامو بخونم و گفتم : ثروت و کلی حرف زدم وقتی معلممم برایم دست زد احساس غرور کردم تو دلم گفتم الهه تو برای این کار اومدی ..



ادامه مطلب


نوع مطلب : حرف دل، نفسم، روز نوشت، 
برچسب ها :


جمعه 6 آبان 1390 :: نویسنده : S.E R





دست های الهه خیلی وقته روی این کیبرد خاک گرفته نچرخیده ..
خیلی وقته درد دل نکرده و همه رو تو خودش ریخته ...
شادی هاشو  و غم هاشو  دل مشغولی هاشو ...
الهه است دیگه ...








نوع مطلب :
برچسب ها :


پنجشنبه 14 مهر 1390 :: نویسنده : S.E R
وقتی برای خواهرم خواستگار اومد هل کرده بود دست و پاهاش می لرزید ، غذا نمی خورد ،  نرفت جلو گل از داماد نگرفت چایی رو من دادم و کلی چیز های دیه که من کلی سوژش کردم و بهش خندیدم .
دیشب برای من هم خواستگار اومد عشقم با یه دست گل زیبا وارد شد از هل پاهام خشک شده بودو نتونستم از جام تکون بخورم گل داد دست خواهرم .
می دونی من اعضای خونوادشو همرو تو عکس دیده بودم ولی تصورش تو پخش زنده واسم خیلی سخت بود هیچ وقت فکر نمی کردم این قدر سخت باشه حتی نمی تونستم سرمو بالا بیارمو صورت هاشونو ببینم .
هم خوشحال بودم هم پر از استرس تو دلم داشتم آقا نجفی رو صدا می کردم که این جریانم ختم به خیر بشه .
ولی ....
از خدا می خوام این توان و قدرت رو به من و عشقم بده که همیشه مایه خوشبختی هم بشیم و سرمون رو جلوی همه بالا بگیریم .
فقط عزیزم اینو بدون که هممون دوست داریم .
و من تا آخر عمرم کنارتمو  تنها عشقم توئی .





نوع مطلب :
برچسب ها : خواستگاری، خواستگار،


شنبه 22 مرداد 1390 :: نویسنده : S.E R


امشب تولدمه

یه عدد به تعداد شمع هام اضافه شد از امسال مثل بقیه خانم ها باید علامت سوال جای عدد بزارم

نمی دونم چه حکمتیه که آدم شب تولدش دلش می گیره

بغض می کنه به هر چیزی ناراحت می شه

و چه قدر چشم براه اس ام اس هایی می مونه که دلش می خواد از طرف دوست هاش ببینه

فردا عشقم داره واسم تولد می گیره

منتظر فردام تا سه تا از آرزوهامو بگمو شمع هامو فوت کنم...

1.

2.

3.

فوت





نوع مطلب : روز نوشت، 
برچسب ها : جشن تولد، تولد،


یکشنبه 25 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : S.E R



از هنگامی که خداوند مشغول خلق زن بود، شش روز می گذشت.

فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید؟

خداوند پاسخ داد : دستور کار او را دیده ای ؟

او باید کاملا” قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.

باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.

باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.

باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.

بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.

و شش جفت دست داشته باشد.

فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.


ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان و شعر و عرفان، 
برچسب ها : مادر، مهر، علاقه، داستان زیبا، مهر مادری، خلقت زن، این متن رو از دست ندهید،


یکشنبه 18 اردیبهشت 1390 :: نویسنده : S.E R









ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :


چهارشنبه 31 فروردین 1390 :: نویسنده : S.E R
چهارشنبه 31 فروردین 1390 :: نویسنده : S.E R


خیلی باحاله نه ؟




ادامه مطلب


نوع مطلب : روز نوشت، 
برچسب ها :


چهارشنبه 31 فروردین 1390 :: نویسنده : S.E R

استادم گفته خلاصه بنویس ، موضوع آزاده ..

چند لحظه ای چشم هامو بستم و خاطراتم را مرور کردم ، رسیدم به خاطره ای که خیلی دوستش دارم، خاطره ای که مدیون یه قلب پاک و دریایی ام ..




ادامه مطلب


نوع مطلب : روز نوشت، 
برچسب ها : سرای پردیسان رشت، دست های بسته، آسایشگاه، موزیک بچه ها، شکر خدا،


شنبه 27 فروردین 1390 :: نویسنده : S.E R


   نمی دونم از كجا باید شروع كنم ؟ اصلاً چه جوری باید شروع كنم ؟ چرا بعد از این همه مدت ، هوس نوشتن به سرم زده ؟

   به قول استاد گفتنی : ویــــــــار قلم در دست گرفتن رو كردم .

   شاید این فكر خسته ام ، آبستن افكاریه كه كنج صندوقچه قلبم ، دو زانو بقل كرده وو بغض كرده محبوس شده .


   شاید هم زمانش رسیده كه ، الفبای چپندر قیچیم رو ، حجی كنم و به رشته تحریر در بیارم .

بنویسم ...




ادامه مطلب


نوع مطلب : روز نوشت، 
برچسب ها :


شنبه 27 فروردین 1390 :: نویسنده : S.E R



چند وقتیه دستام روی کیبرد و کاغذ نچرخیده ، ننوشته ، نگفته ...
سرانگشتام تنبل شدن یا شایدم مغرور ..
امشب از دریچه دیگر خواندم از دل نوشته هام و خلق سرانگشتام ..
مست مست شدم وقتی فیلم زندگی گفت : اکشن



ادامه مطلب


نوع مطلب : روز نوشت، 
برچسب ها : مرور، دست نوشته، روز نوشت، سرانگشتان،


شنبه 27 فروردین 1390 :: نویسنده : S.E R

بابا خانه دار



آخرشی



یعنی چی اون وقت ؟
جواهـــــــــــــــران ؟



ادامه مطلب


نوع مطلب : روز نوشت، 
برچسب ها : شاهکار ایرانی ها، بدون شرح، سوتی، سوژه، عکس های ناب،


جمعه 26 فروردین 1390 :: نویسنده : S.E R


عکاس شدم عکس میگیرم
آخه میدونید عشقم واسم دوربین خریده

نکه فکر کنید من واسه اونو میگیرما نـــــــــــــــــــــــــــــــــه
حالا هم از رز های خوشکلی که واسم گرفته بود عکس گرفتم
تا بدونه که بلدم فقط قوربون دستت اون دوربینو وردار بیار





ادامه مطلب


نوع مطلب : روز نوشت، 
برچسب ها : عکاسی، عکاس باشی، دوربین، رز،


پنجشنبه 25 فروردین 1390 :: نویسنده : S.E R







ادامه مطلب


نوع مطلب : روز نوشت، 
برچسب ها : مادر، مامان، بهار، حیاط، زندگی،


پنجشنبه 25 فروردین 1390 :: نویسنده : S.E R




انگار که همین دیروز بود ..





ادامه مطلب


نوع مطلب : روز نوشت، 
برچسب ها :


دوشنبه 8 آذر 1389 :: نویسنده : S.E R


چند وقتی بود که دیگه کیف پولم داغون شده بود ، هر وقت که با هم میرفتیم بیرون چشام سمت کیف های مختلف بود که شاید چیزی چشمم رو بگیره ...



ادامه مطلب


نوع مطلب : حرف دل، 
برچسب ها :


شنبه 22 آبان 1389 :: نویسنده : S.E R


1. دارای ویتامینهایی است که روزانه ما بدن نیازداریم. مانند ویتامینهای ب یک ، دو ، سه ، پنج ، شش ، اسید فولیک ، ویتامین سی ، کلسیم ، آهن ، منیزیم ، فسفر و پتاسیم و روی

2 . اگر بعد از ظهر خسته هستی بجای اینکه نوشیدنیهای کافیئن دار بنوشی یک خیار بخور . آنها دارای ویتامینهای بی و هیدروکربور هستند که شما را سرحال آورده و چند ساعت نگه میدارد .

3. اگر آینه حمام بخار میکند آنرا به آینه بمالید تا از بخار کردن جلو گیری کند .


4. اگر حشرات و حیوانات باغچه شما را نابود میکنند یک بشقاب آلومینیومی خیار لایه لایه برش خورده را بگذارید تا همه آنها را فرار دهد .

مواد خیار با آلومینیوم ترکیب شده و بویی را ایجاد میکند که همه حشرات و... را فراری میدهد.  ولی انسان آنرا حس نمیکند .

5. اگر روی پوست خود ناهمواری دارید و میخواهیدکه از شر آن قبل از رفتن به استخر خلاص شوید خیار برش خورده را به آن محل ها روی پوست خود بمالید . مواد فتوشیمیایی خیار باعث میشود که کلوژنهای پوست جمع شود و چاله چوله ها از بین بروند . روی چروکها نیز بسیار موثر است .



ادامه مطلب


نوع مطلب : اطلاعات عمومی، 
برچسب ها : خیار، خواص خیار، ویتامین، ب یک، ب دو، اسید فولیک، ویتامین سی، کلسیم، آهن، منیزیم، فسفر، پتاسیم، روی، کافیئن، نوشیدنیهای کافیئن دار، بخار، حشرات و حیوانات باغچه، حشرات، حیوانات، باغچه، پوست، استخر، مواد فتوشیمیایی، کلوژنهای پوست، کلوژن پوست، کلوژن، استرس، مواد شیمیایی، آرامش، آدامس، ملاقات تجاری، باکتریهای بد بو، باکتری، بوی بد دهان، دهان، بوی دهان، استیل، پاک کن،


یکشنبه 24 مرداد 1389 :: نویسنده : S.E R



  در زمانهای گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این كه عكس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی كرد . بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت ازكنار تخته سنگ می گذشتند . بسیاری هم غرولند می كردند كه این چه شهری است كه نظم ندارد . حاكم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این هیچ كس تخته سنگ را از وسط برنمی داشت . 
  نزدیك غروب، یك روستایی كه پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیك سنگ شد
. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناری قرارداد . ناگهان كیسه ای را دید كه زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، كیسه را باز كرد و داخل آن سكه های طلا و یك یادداشت پیدا كرد. پادشاه در آن یادداشت نوشته بود :


" هر سد و مانعی می تواند یك شانس برای تغییر زندگی انسان باشد...




نوع مطلب : داستان و شعر و عرفان، 
برچسب ها : تخته سنگ، پادشاه، روستایی، زحمت، جاده، داستان، پند، حکایت های پند آموز، داستان های عبرت آموز، زمان گذشته، بازرگانان، ثروتمندان،


یکشنبه 24 مرداد 1389 :: نویسنده : S.E R



زندگى كردن مثل دوچرخه سوارى است. آدم نمى افتد، مگر این كه دست از ركاب زدن بردارد. اوایل، خداوند را فقط یك ناظر مى دیدم، چیزى شبیه قاضى دادگاه كه همه عیب و ایرادهایم را ثبت می‌كند تا بعداً تك تك آنها را به‌رخم بكشد.
 
به این ترتیب، خداوند مى خواست به من بفهماند كه من لایق بهشت رفتن هستم یا سزاوار جهنم. او همیشه حضور داشت، ولى نه مثل یك خدا كه مثل مأموران دولتى.


ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان و شعر و عرفان، 
برچسب ها : دوچرخه سواری، داستان، حکایت، حکایت پند آموز، خدای متعال، پرتگاه، رکاب، اعتماد، عشق، پذیرش، شفا، شادمانی، هدیه، بخشش،


یکشنبه 24 مرداد 1389 :: نویسنده : S.E R


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
 


IranSkin go Up



مترجم سایت

مترجم سایت



پیغام ورود و خروج



فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز