امروز ظهر شیطان را دیدم!
گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند...
شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!
گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟
شیطان گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟
مانعى در مسیر
سپس یک مرد روستایى با بار سبزیجات به نزدیک سنگ رسید. بارش را زمین گذاشت و شانهاش را زیر سنگ قرار داد و سعى کرد که سنگ را به کنار جاده هل دهد. او بعد از زور زدنها و عرق ریختنهاى زیاد بالاخره موفق شد. هنگامى که سراغ بار سبزیجاتش رفت تا آنها را بر دوش بگیرد و به راهش ادامه دهد متوجه شد کیسهاى زیر آن سنگ در زمین فرو رفته است. کیسه را باز کرد پر از سکههاى طلا بود و یادداشتى از جانب شاه که این سکهها مال کسى است که سنگ را از جاده کنار بزند. آن مرد روستایى چیزى را میدانست که بسیارى از ما نمیدانیم!
هر مانعى، فرصتى!
برچسب ها:
مانعى در مسیر ،
اشتباه فرشتگان
پس از اندك زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می كند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم!؟
از روزی كه این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می كند و....
حال سخن درویشی كه به جهنم رفته بود این چنین است: با چنان عشقی زندگی كن كه حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند.
برچسب ها:
اشتباه فرشتگان ،
جهنم ،
شیطان ،
بهشت ،
عشق ،
نظر جالب یک ریاضیدان درباره زن و مرد
جواب داد:
اگر زن یا مرد دارای ( اخلاق) باشند پس مساوی هستند با عدد یک =1
اگر دارای (زیبایی) هم باشند پس یک صفر جلوی عدد یک میگذاریم =10
اگر (پول) هم داشته باشند دوتا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =100
اگر دارای (اصل و نصب) هم باشند پس سه تا صفر جلوی عدد یک میگذاریم =1000
ولی اگر زمانی عدد یک رفت (اخلاق) چیزی به جز صفر باقی نمی ماند و صفر هم به تنهایی هیچ نیست ، پس آن انسان هیچ ارزشی نخواهد داشت.
سوالات یک کودک حین تماشای فیلم...؟
«جونم بابا جون؟»
«این خانمه چرا با مانتو خوابیده؟»
«خب... خب... خب حتما اینجوری راحتتره دخترم.»
«یعنی با لباس راحتی سختشه؟»
«آره دیگه، بعضیها با لباس راحتی سختشونه!»
«پس چرا اسمشو گذاشتن لباس راحتی؟»
«.......هیس بابایی، دارم فیلم میبینم.»
« باباجون، كم آوردی؟!»
«نه عزیزم، من كم بیارم؟ اصلا هر سوالی داری بپرس تا جواب بدم.»
«خب راستشو بگو چرا این خانمه با مانتو خوابیده بود.»
«چون خانم خوبیه و حجابشو
رعایت میكنه.»
«آهان، پس یعنی مامان من خانم بدیه؟»
«نه دخترم، مامان تو هم خانم خوبیه.»
پس چرا بدون مانتو میخوابه؟»
برچسب ها:
سوالات یک کودک حین تماشای فیلم ،
سوالات یک کودک ،
کودک ،
17 February 2012
Username:TRIAL-60998768
Password:jt4c7855ut
Username:TRIAL-60998743
Password:h3b86ppsp6
Username:TRIAL-60998760
Password:8fmcp67kbf
Username:TRIAL-60998754
Password:x57ca3a5s4
Username:TRIAL-60998756
Password:fxdd4nk2jc
Username:TRIAL-60998766
Password:c74fcdtdt2
برچسب ها:
update ،
Eset ،
antivirus ،
username & password ،
آپدیت آنتی ویروس ،
آپدیت بروز نود32 ،
یوزرنیم و پسورد ،
Eset antivirus ،
قبل از انجام هر کار راهکارهای متفاوت را بررسی کنیم*
*میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق
کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.
وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند.*
*وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد کرد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند. پس از بازگشت از نزد راهب، او به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند.همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند.
پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.*
برچسب ها:
قبل از انجام هر کار راهکارهای متفاوت را بررسی کنیم ،
در بیشتر موارد راه حل ساده تری نیز وجود دارد ،
راه حل ساده تر ،
راه حل ،
ساده تر ،
باید یاد بگیریم
مادر قدیم.....مادر جدید. .....
مادر قدیم
گویند مرا چو زاد مادر پستان به دهان گرفتن آموخت
شبها بر گاهواره ی من بیدار نشست و خفتن آموخت
دستم بگرفت و پا به پا برد تا شیوه ی راه رفتن آموخت
یک حرف و دو حرف بر زبانم الفاظ نهاد و گفتن اموخت
لبخند نهاد بر لب من بر غنچه ی گل شکفتن آموخت
پس هستی من ز هستی اوست تا هستم و هست دارمش دوست
(ایرج میرزا)
مادر جدید
گویند مرا چو زاد مادر روی کاناپه لمیدن آموخت
شبها بر ماهواره تا صبح بنشست و کلیپ دیدن آموخت
بر چهره سبوس و ماست مالید تا شیوه ی خوشگلیدن آموخت
بنمود تتو دو ابروی خویش تا رسم کمان کشیدن آموخت
هر ماه برفت نزد جراح آیین چروک چیدن آموخت
دستم بگرفت و برد بازار همواره طلا خریدن آموخت
با قوم خودش همیشه پیوند از قوم شوهر بریدن آموخت
آسوده نشست و با اس ام اس جکهای خفن چتیدن آموخت
چون سوخت غذای ما شبو روز از پیک مدد رسیدن آموخت
پای تلفن دو ساعت و نیم گل گفتن و گل شنیدن آموخت
بابام چو آمد از سر کار بیماری و قد خمیدن آموخت
برچسب ها:
مادر قدیم.....مادر جدید ،
مادر ،
ایرج میرزا ،
شاید این همان دریایی باشد که در قرآن به آن اشاره شده است
برچسب ها:
قرآن ،
شعری سروده اند در حد تیم ملی
احمد شاملو
از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت،
خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و
آن طرف می برد.
دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند.
در حال مستاصل شد ....
برچسب ها:
احمد شاملو ،
حالت چشم دانشجویان
برچسب ها:
حالت چشم دانشجویان ،
حالت چشم ،
دانشجو ،
دنیای مجازی
روزی با عجله و اشتهای فراوان به یک رستوران رفتم.
مدتها بود می خواستم برای سیاحت از مکانهای دیدنی به سفر بروم. در رستوران محل دنجی را انتخاب کردم، چون می خواستم از این فرصت استفاده کنم تا غذایی بخورم و برای آن سفر برنامه ریزی کنم.
فیله ماهی آزاد با کره، سالاد و آب پرتقال سفارش دادم. در انتهای لیست نوشته شده بود: غذای رژیمی می خورید؟ ... نه
نوت بوکم را باز کردم که صدایی از پشت سر مرا متوجه خود کرد:
- عمو... میشه کمی پول به من بدی؟
فقط اونقدری که بتونم نون بخرم
- نه کوچولو، پول زیادی همراهم نیست.
- باشه برات می خرم
برچسب ها:
دنیای مجازی ،
زنی که برهنه در شهر چرخید
گودیوا قبول می کنه، خبرش در شهر می پیچد، گودیوا سوار یک اسب در حالی که همه ی پوشش بدنش موهای ریخته شده روی شانه اش بود در شهر چرخید، ولی مردم شهر به احترامش اون روز، هیچکدوم از خانه بیرون نیامدند و تمام درها و پنجره ها رو هم بستند.در تاریخ انگلیس و کاونتری بانو گودیوا به عنوان یک زن نجیب و شریف جایگاه بالایی داره و مجسمه اش در کاونتری ساخته شده است .
برچسب ها:
گودیوا ،
زنی که برهنه در شهر چرخید ،
الان این اتفاق بیفته خانوما چکار میکردن ؟
بر بالای تپه ای در شهر وینسبرگ آلمان، قلعه ای قدیمی و بلند وجود دارد که مشرف بر شهر است. اهالی وینسبرگ افسانه ای جالب در مورد این قلعه دارند که بازگویی آن مایه مباهات و افتخارشان است:
افسانه حاکی از آن است که در قرن 15، لشکر دشمن این شهر را تصرف و قلعه را محاصره می کند.اهالی شهر از زن و مرد گرفته تا پیر و جوان، برای رهایی از چنگال مرگ به داخل قلعه پناه می برند.
فرمانده دشمن به قلعه پیام می فرستد که قبل از حمله ویران کننده خود حاضر است به زنان و کودکان اجازه دهد تا صحیح و سالم از قلعه خارج شده و پی کار خود روند.
پس از کمی مذاکره، فرمانده دشمن به خاطر رعایت آیین جوانمردی و بر اساس قول شرف، موافقت می کند که هر یک از زنان در بند، گرانبها ترین دارایی خود را نیز از قلعه خارج کند به شرطی که به تنهایی قادر به حمل آن باشد.
نا گفته پیداست که قیافه حیرت زده و سرشار از شگفتی فرمانده دشمن به هنگامی که هر یک از زنان شوهر خود را کول گرفته و از قلعه خارج می شدند بسیار تماشایی بود.
به نظرشما اگه الان یه همچین قضیه ای اتفاق بیفته خانوما چکار میکردن ؟
برچسب ها:
الان این اتفاق بیفته خانوما چکار میکردن ؟ ،
معنای نگاهم ...
بضی وقتها کلمات قدرت بیان اوج احساس رو ندارن .
هی نوشتن و هی نوشتن و هی پاک کردن ...
ولی دلم طاقت نیاورد که حداقل با یه دست نوشته کوچیک بهت نگم که :
" خیلی دوستت دارمو " با وجود این جمله قوی حتی نمی تونم بیانگر احساسم نسبت بهت رو داشته باشم ؛
چی بهت بگم گلکم ؟
چی بهت بگم ؟
بیا تو بغلم که اوج احساسمو با نگاه ، تو آغوشت ولو کنم و عاشقونه بهت گل عشقمو هدیه بدم ...
" د و س ت ت د ا ر م " .
برچسب ها:
معنای نگاهم ... ،
دكتر علی شریعتی
شریعتی
15 November 2011 24 آبان 1390
15 November 2011
|
24 آبان 1390 |
Username:
EAV-51526916
Password: kpvr48kr5n
Username:
EAV-54108377
Password: pnkxjm4rua
Username:
EAV-54108379
Password: vckucfdev5
Username:
TRIAL-55146325
Password: ack5u37c8a
Username:
TRIAL-55146337
Password: c8a42krfks
Username:
TRIAL-55146343
Password: exp7mtca5b
Username:
TRIAL-55146348
Password: jm6ba423ku
Username:
TRIAL-55146357
Password: 4nj7j38875
Username:
TRIAL-55146361
Password: e3j28ptm8s
برچسب ها:
update ،
Eset ،
antivirus ،
username & password ،
آپدیت آنتی ویروس ،
آپدیت بروز نود32 ،
یوزرنیم و پسورد ،
Eset antivirus ،
یه آرزو كن فایل ضمیمه را باز کن
شناخت شخصیت افراد با بستنی مورد علاقه !
بستنی مورد علاقه ی شما کدامیک از اینهاست ؟
بستنی شکلاتی ؛ وانیلی ؛ گردویی ؛ پسته ای ؛ موزی ؛ توت فرنگی ؛ یا بستنی با طعم قهوه؟
. . .
. .
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
بستنی شکلاتی
برچسب ها:
شناخت شخصیت افراد با بستنی مورد علاقه ! ،
بستنی ،
شناخت شخصیت افراد ،
شناخت شخصیت ،
شغل دوم بازیگران و هنرمندان معروف ایرانی..........!
بهرام رادان،پسر چشم آبی سینمای ایران،بازیگری که روزی شاگرد گمنام یکی از آموزشگاههای بازیگری بود و این روزها خود را در سینما اثبات کرده صاحب کافی شاپی به نام "و" است. این کافه 2 شعبه در 2 خیابان معروف شمال تهران دارد. در این کافه روی هیچ میزی جاسیگاری نیست و بزرگ نوشته است :"کشیدن سیگار در این مکان ممنوع است"
رضا صادقی که در بین طرفدارانش لقبهایی مثل سلطان مشکلی پوش،سلطان غم و احساس و سلطان صدا دارد کافه ای در شمال تهران تاسیس کرده است. معمولا رضا صادقی شبها به کافهاش سر می زند . خود او درباره کافهاش گفته است :با افتتاح این کافه حداقل اگر نتوانم بخوانم، می توانم به بهانه کافی شاپ در کنار مردم باشم.
علی لهراسبی،سلطان تیتراژ سریالهای تلویزیون در کنار خواندن به کار تبلیغات مشغول است. او مدیر پروژه تبلیغاتی شركتی است.
تهمینه میلانی ،کارگردان به نام ایرانی فارغ التحصیل معماری است و در کنار کارگردانی سینما به کار معماری داخلی مشغول است.دفتر او در یکی از گرانقیمتترین خیابانهای پایتخت مقابل دفتر یکی از مطرح ترین آرشیتکتهای ایرانی قرار دارد. او و همسرش محمد نیک بین، تهیه کننده به همراه هم در این شرکت مشغول به کار هستند.
برچسب ها:
شغل دوم بازیگران و هنرمندان معروف ایرانی ،
هنرمندان معروف ایرانی ،
بازیگران معروف ایرانی ،
بازیگران و هنرمندان معروف ایرانی ،
شغل دوم بازیگران و هنرمندان ،






