درباره وبلاگ


خندیدن نعمته وو خندوندن رحمت .
ای كـــــــــــــاش همه ، خندوندن رو یاد بگیرن و
بی منت به هم هدیه بدن .


مدیر وبلاگ : lvl03n



نیت کنید و اشاره فرمایید








آپلود نامحدود عکس و فایل

آپلود عکس






نویسندگان
نظرسنجی
کیفیت دل نوشتامون ؟







جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
حرف دل
یه نیم نگاه به دل




جشن نوروز

 

 سال ٣٧٤٩ ایرانی برابر با ١٣٩٠ خورشیدی

 


جشن نوروز جمشیدی، روز اهورامزدا، روز نخست فروردین ماه، آغاز بهار در روی زمین بر پایه‌ی سنجده‌ترین اندازه‌گیری اخترشناسی و گاهشماری جهان است. جشن نوروز بزرگترین و باشكوه‌ترین جشن كهن در همه‌ی شهرپ‌های (ساتراپ‌های، ایالات) ایران بزرگ است.


جشن نوروز را بسیاری از بزرگان باشكوه‌ترین جشن جهان نامیده‌اند كه از روزگار بسیار دور برای ما به یادگار مانده است. ریشه‌ی میتُختی (اسطوره‌ای) آن را به جمشید شاه پیشدادی پیوند می‌دهند، همچنان كه این جشن تا به امروز به نام جشن نوروز جمشیدی آوازه‌مند است. جشن نوروز از نخستین روز بهار همراه با شكوفه‌ی درختان و سرسبزی نهاد (طبیعت) همراه با شادی آغاز می‌شود. 



ادامه مطلب


نوع مطلب : روز نوشت، 
برچسب ها : جشن نوروز،


شنبه 28 اسفند 1389 :: نویسنده : lvl03n

سرنوشت
در طول نبردی مهم و سرنوشت ساز ژنرالی ژاپنی تصمیم گرفت با وجود سربازان بسیار زیادی که داشت حمله کند. مطمئن بود که پیروز می شوند اما سربازانش تردید داشتند و دودل بودند.
در مسیر میدان نبرد در معبدی مقدس توقف کردند. بعد از فریضه دعا که همراه سربازان انجام شد ژنرال سکه ای در آورد و گفت:" سکه را به هوا پرتاب خواهم کرد اگر رو آمد، می بریم اما اگر شیر بیاید شکست خواهیم خورد".
"سرنوشت خود مشخص خواهد کرد".
سکه را به هوا پرتاب کرد و همگی مشتاقانه تماشا کردند تا وقتی که بر روی زمین افتاد و همه در کمال خوشحالی دیدند که رو بود. سربازان از فرط شادی از خود بی خود شدند و کاملا اطمینان پیدا کردند و با قدرت به دشمن حمله کردند و پیروز شدند.
بعد از جنگ ستوانی به ژنرال گفت: "سرنوشت را نتوان تغییر داد(انتخاب کرد با یک سکه)"
ژنرال در حالی که سکه ای که دو طرف آن رو بود را به ستوان نشان می داد جواب داد:" کاملا حق با شماست".
خوشبختی
مادام "آنیستا" به سراغ دکتر "برگمن" رفت و گفت: نمی دانم چرا همیشه افسرده ام و خود را زنی بد بخت می دانم. چه دارویی برایم سراغ داری آقای دکتر؟



ادامه مطلب


نوع مطلب :
برچسب ها :


جمعه 27 اسفند 1389 :: نویسنده : lvl03n
داستانی جالب درباره نقش اساسی بانوان در پیشرفت آقایان

توماس هیلر ، مدیر اجرایی شرکت بیمه عمر ماساچوست ، میو چوال و همسرش در بزرگراهی بین ایالتی در حال رانندگی بودند که او متوجه شد بنزین اتومبیلش کم است...

هیلر به خروجی بعدی پیچید و از بزرگراه خارج شد و خیلی زود یک پمپ بنزین مخروبه که فقط یک پمپ داشت پیدا کرد.او از تنها مسئول آن خواست باک بنزین را پر و روغن اتومبیل را بازرسی کند.سپس برای رفع خستگی پاهایش به قدم زدن در اطراف پمپ بنزین پرداخت.
او هنگامی که به سوی اتومبیل خود باز می گشت ، دید که متصدی پمپ بنزین و همسرش گرم گفتگو هستند. وقتی او به داخل اتومبیل برگشت ، دید که متصدی پمپ بنزین دست تکان می دهد و شنید که می گوید :” گفتگوی خیلی خوبی بود.
پس از خروج از جایگاه ، هیلر از زنش پرسید که آیا آن مرد را می شناسد.او بی درنگ پاسخ داد که می شناسد.آنان در دوران تحصیل به یک دبیرستان می رفتند و یک سال هم با هم نامزد بوده اند.
هیلر با لحنی آکنده از غرور گفت :” هی خانم ، شانس آوردی که من پیدا شدم . اگر با اون ازدواج می کردی به جای زن مدیر کل، همسر یک کارگر پمپ بنزین شده بودی.
”زنش پاسخ داد :” عزیزم ، اگر من با او ازدواج می کردم ، اون مدیر کل بود و تو کارگر پمپ بنزین”






نوع مطلب : داستان و شعر و عرفان، 
برچسب ها :


جمعه 27 اسفند 1389 :: نویسنده : lvl03n

مشاوره رایگان و رستوران ارزان قیمت! 

جانی ساعت 2 از محل کارش خارج شد و چون نیم ساعت وقت داشت تا به محل کار دوستش برود، تصمیم گرفت با همان یک دلاری که در جیب داشت ناهار ارزان قیمتی بخورد و راهی شرکت شود ...

چند رستوران گران قیمت را رد کرد تا به رستورانی رسید که روی در آن نوشته شده بود: ”ناهار همراه نوشیدنی فقط یک دلار”. 

جانی معطل نکرد، داخل رستوران شد و یک پرس اسپاگتی و یک نوشابه برداشت و سر میز نشست. 

گارسون برایش دو نوع سوپ، سالاد، سیب زمینی سرخ کرده، نوشابه اضافه، بستنی و دو نوع دسر آورد و به اعتراض جانی توجهی نکرد که گفت: ”ولی من این غذاها رو سفارش ندادم.” 

گارسون که رفت جانی شانه ای بالا انداخت و گفت: ”خودشان می فهمند که من نخوردم!” 

اما جانی موقعی فهمید که این شیوه آن رستوران برای کلاهبرداری است که رفت جلو صندوق و متصدی رستوران پول همه غذاها رو حساب کرد و گفت 15 دلار و 10 سنت. 

جانی معترض شد: ”ولی من هیچ کدوم رو نخوردم!” و مرد پاسخ داد ”ما آوردیم، می خواستین بخورین!” 

جانی که خودش ختم زرنگ های روزگار بود، سری تکان داد و یک سکه 10 سنتی روی پیشخوان گذاشت و وقتی متصدی اعتراض کرد، گفت: ”من مشاوری هستم که بابت یک ساعت مشاوره 15 دلار می گیرم.” 

متصدی گفت: ”ولی ما که مشاوره نخواستیم!” 

و جانی پاسخ داد: ”من که اینجا بودم! می خواستین مشاوره بگیرین!” و سپس به آرامی از آنجا خارج شد.






نوع مطلب : اجق وجق، مالیخولیایی، طنز و سرگرمی، 
برچسب ها : مشاوره رایگان، مشاوره، رایگان، رستوران ارزان قیمت، رستوران، ارزان قیمت،


جمعه 27 اسفند 1389 :: نویسنده : lvl03n
چگونه در تیمارستان بستری شدم!! (خاطرات یک دیوانه)

به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانى، از روان ‌پزشک پرسیدم : شما چطور می‌فهمید که یک بیمار روانى ، به بسترى شدن در بیمارستان نیاز داره یا نه ؟!


روان ‌پزشک گفت: ما این وان حمام رو پر از آب می‌کنیم و یک قاشق چایخورى، یک فنجان و  یک سطل جلوى بیمار می‌گذاریم و از او می‌خواهیم که وان رو خالى کنه ...
من گفتم: آهان! فهمیدم. آدم عادى باید سطل رو برداره چون، بزرگـتره !
  

روان‌ پزشک گفت: نه! آدم عادى، این درپوش زیرآب وان رو بر می‌داره. حالا شما می‌خواید  تختـتون کجای اتاق باشه؟!!





نوع مطلب : طنز و سرگرمی، داستان و شعر و عرفان، مالیخولیایی، اجق وجق، 
برچسب ها : دیوانه، تیمارستان،


چهارشنبه 25 اسفند 1389 :: نویسنده : lvl03n

بهترین راه حل برای باز کردن قفل! 

پادشاهی می خواست نخست وزیرش را انتخاب کند. چهار اندیشمند بزرگ کشور فراخوانده شدند ...

آنان را در اتاقی قرار دادند و پادشاه به آنان گفت که: «در اتاق به روی شما بسته خواهد شد و قفل اتاق، قفلی معمولی نیست و با یک جدول ریاضی باز خواهد شد، تا زمانی که آن جدول را حل نکنید نخواهید توانست قفل را باز کنید. اگر بتوانید مسئله را حل کنید می توانید در را باز کنید و بیرون بیایید»...

پادشاه بیرون رفت و در را بست...

سه تن از آن چهار مرد بلافاصله شروع به کار کردند. اعدادی روی قفل نوشته شده بود، آنان اعداد را نوشتند و با آن اعداد، شروع به کار کردند.

نفر چهارم فقط در گوشه ای نشسته بود!




ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان و شعر و عرفان، 
برچسب ها :


چهارشنبه 25 اسفند 1389 :: نویسنده : lvl03n
دوست از دیدگاه بزرگان (جملات مشهور)



ابله ترین دوستان

ابله ترین دوستان ما، خطرناک ترین دشمنان هستند.سقراط


دوست یا برادر

پرسیدم دوست بهتر است یا برادر ؟ گفت دوست برادری است که انسان مطابق میل خود انتخاب می کند . امیل فاگو


شر دوست

خدایا ! مرا از دوستانم محافظت بفرما . چون می دانم چگونه خویشتن را در مقابل دشمنانم حفظ کنم !  ولتر


رابطه دشمن و دوست

آنکه از دشمن داشتن می ترسد ، هرگز دوست واقعی نخواهد داشت . هزلت


دوست واقعی
دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب ترا لمس کند . مارکز





نوع مطلب : داستان و شعر و عرفان، 
برچسب ها : دوست، بزرگان، دیدگاه بزرگان، جملات مشهور،


سه شنبه 24 اسفند 1389 :: نویسنده : lvl03n
سلام به همگی
4 شنبه سوری همگی مبارك

این شعر خیلی زیباست.حتما بخونید


روزهای همیشه سرگردان... (شعری از صدیقه حسینی)

شعری زیباو پر احساس از شاعر جوان و با استعداد صدیقه حسینی ...





ادامه مطلب


نوع مطلب : حرف دل، روز نوشت، 
برچسب ها : 4 شنبه سوری،


سه شنبه 24 اسفند 1389 :: نویسنده : lvl03n
اسکنر چشم چطور کار می‌کند؟

"چشم‌ها دروغ نمی‌گویند!" این جمله قدیمی است که شاید زیاد به گوشتان خورده باشد ولی معنی آن را به درستی درک نکرده باشید ...

مطالعات دانشمندان نشان می‌دهد که بعضی از اجزای چشم انسان طی عمر آن بدون تغییر باقی می‌مانند. اسکن چشم برای اولین بار در طی دهه 1970 و  1980 انجام شد و چند سال بعد از آن در 1986 الگوریتم‌هایی برای این کار توسط دانشمندان نوشته شد.

امروزه از فن‌آوری اسکن چشم برای شناسایی افراد در فرودگاه‌ها و بسیاری مراکز دیگر استفاده می‌شود. به این صورت وقتی برای اولین بار وارد یک کشور می‌شوید، چشم شما اسکن می‌شود و تصویر آن به یک بانک اطلاعاتی اضافه می‌شود. بعد از این اگر در محلی حضور داشته باشید، دوربین‌های مداربسته شهری می‌توانند شما را از بین هزاران نفر شناسایی کنند.

همین روند در نیروگاه‌های اتمی و مراکز سری و حساس برای کنترل ورود کارکنان به قسمت‌های مختلف مورد استفاده قرار می‌گیرد.

یکی دیگر از کاربردهای اسکن چشم در پزشکی است. محققان به تازگی دریافته‌اند که بیماری‌هایی مانند فشار خون، دیابت، ام اس و سکته‌های خفیف را می‌توان با یک اسکن ساده چشم شناسایی کرد. این بحث به طور دقیق‌تر در ادامه تحقیق بررسی خواهد شد.

اسکن شبکیه چشم

این روش که رتینوگرافی (Retinography) نیز نام دارد از اشکال رگ‌های خونی شبکیه چشم برای شناسایی افراد استفاده می‌کند.




ادامه مطلب


نوع مطلب : علمی و دانستنی، 
برچسب ها : اسکنر چشم، چشم، شبکیه چشم، شبکیه،


سه شنبه 24 اسفند 1389 :: نویسنده : lvl03n
علاقه مهمترین شرط در تمرکز حواس برای مطالعه است

مهمترین شرط در تمرکز حواس علاقه است. به یقین می توان گفت که علاقه مهمترین شرط در ایجاد تمرکز حواس است. هر چه علاقه شما به یک موضوع بیشتر باشد، تمرکز فکر شما بر آن بیشتر می شود ...

متخصصان حافظه و یادگیری، وقتی که شخصی می گوید: “من اصلاً حافظه ندارم”، به او می گویند: “نشانی منزلت را بلدی؟” و چون شخص پاسخ مثبت می دهد، می گویند پس تو حافظه داری. اگر حافظه نداشتی، نباید هیچ نمود و تظاهری را از حافظه نشان می دادی.
شخص اصرار می کند: “من حافظه ندارم.”  یا “حافظه ام خیلی بد است.” چون درس تاریخی را که دیشب خوانده بودم اصلاً به خاطر نمی آورم. به زندگی همین شخص وارد می شویم. متوجه می شویم که به فوتبال علاقه زیادی دارد. از او سؤالی در این زمینه می کنیم، سؤالاتی خیلی جزئی و حاشیه ای. ملاحظه می کنیم که او حتی شماره پیراهن بازیکنان، باشگاه آنها و نتایج دقیق مسابقات قبلی آنها را به خاطر دارد. چه حافظه توانایی!
وقتی شما به موضوعی علاقه داشته باشید، خود به خود بر آن متمرکز می شوید. بیشتر دقت می کنید و به راحتی به حافظه می سپارید و بعداً هم خیلی راحت به خاطر می آورید. اساساً تمرکز حواس و حافظه لازم و ملزوم یکدیگرند:



ادامه مطلب


نوع مطلب : علمی و دانستنی، 
برچسب ها : مطالعه، تمرکز حواس،


سه شنبه 24 اسفند 1389 :: نویسنده : lvl03n
فرق دخترها و پسرها در بوسه

در یک تحقیق اخیر انجام شده در دانشگاه لافایت، مقدار دو هورمون اصلی اکسیتوسین و کورتیزال را در 15 پسر و دختری که با هم رابطه صمیمانه عاشقانهای داشتند قبل و بعد ازبوسه، و قبل و بعد از یک صحبت صمیمانه در حالیکه دستهای همدیگر را نگاه داشته بودند، اندازه گرفتند. محققین این آزمایش انتظار داشتند که در مقدار اکسیتوسین که بعنوان هورمون عاطفی و احساسی شناخته شده است، در هر دو گروه دخترها و پسرها افزایش ببینند.همچنین انتظارداشتند که درمقدارهورمون کورتیزال که به هنگام استرس زیاد میشود، کاهش ببینند چرا که بوسه عموما استرس را کاهش می دهد اما محققین از نتایج تحقیق متعجب شدند چرا که مقدار اکسیتوسین فقط در پسرها افزایش یافته بود ومقدارآن در دخترها چه پس از بوسه و چه پس از گفتگوی عاشقانه فرقی نکرده بود. به همین دلیل آنها دلایل دیگری را برای توجیه این نتایج آوردند که شاید دخترها به شرایط رمانتیکتری احتیاج دارند و فقط بوسه کافی نیست

اولین بوسه

پروفسور وان بیرنت رئیس بخش مردم شناسی دانشگاه تکزاس اظهار می دارد که: اولین بوسه عاشقانه برمی گردد به 1500 سال قبل از میلاد مسیح در هند. پیش از این زمان هیچ مدرک دیگری دال بر وجود بوسه های عاشقانه وجود نداشت. کلیه این نتایج از روی لوح های گلی، نقاشی روی دیواره های غارها و یا نوشته های روی پوست حیوانات بدست آمده است

بوسه ای که امروزه به این شکل رواج پیدا کرده، برای اولین بار در میان رومی ها شهرت پیدا کرد. رومی ها در هنگام سلام کردن یکدیگر را می بوسیدند، انگشتر و حلقه ای که بر دست رهبران قومشان بوده را می بوسیدند و مجسمه های خدایان خود را نیز می بوسیدند و با این کار مطیع بودن و حس احترام خود را به طرف مقابل انتقال می دادند

رومی ها به سرعت متوجه شدند که بوسه در شرایط مختلف می تواند معانی متفاوتی را در بر داشته باشد، به همین دلیل برای انواع بوسه ها، نام های مختلفی انتخاب کردند. به عنوان مثال اسکیولیم: بوسه از روی دوستی، باسیولیم: بوسه از روی احساس عشق و محبت، و سویولیم: بوسه عمیق که این روزها به مشهور شده


ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان و شعر و عرفان، طنز و سرگرمی، عاشقانه، علمی و دانستنی، 
برچسب ها : بوسه،


پنجشنبه 19 اسفند 1389 :: نویسنده : lvl03n

یک سخنران معروف در مجلسی که دویست نفر در آن حضور داشتند، یک اسکناس هزار تومانی را از جیبش بیرون آورد و پرسید: چه کسی مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
دست همه حاضرین بالا رفت.
سخنران گفت: بسیار خوب، من این اسکناس را به یکی از شما خواهم داد ولی قبل از آن می خواهم کاری بکنم. و سپس در برابر نگاههای متعجب، اسکناس را مچاله کرد و پرسید: چه کسی هنوز مایل است این اسکناس را داشته باشد؟
و باز هم دست های حاضرین بالا رفت.
این بارمرد، اسکناس مچاله شده را به زمین انداخت و چند بار آن را لگد مال کرد و با کفش خود آن را روی زمین کشید. بعد اسکناس را برداشت و پرسید: خوب، حالا چه کسی حاضر است صاحب این اسکناس شود؟ و باز دست همه بالا رفت. سخنران گفت: دوستان ، با این بلاهایی که من سر اسکناس در آوردم، از ارزش اسکناس چیزی کم نشد و همه شما خواهان آن هستید.
این داستان درس بزرگی به ما میدهد . به نظر شما آن درس بزرگ چه می تواند باشد؟





نوع مطلب : داستان و شعر و عرفان، 
برچسب ها : داستان کوتاه و عبرت آموز، داستان کوتاه، عبرت آموز،


چهارشنبه 18 اسفند 1389 :: نویسنده : lvl03n
در ادامه  شاهد داستان کوتاهی خواهید بود که پایان داستان به دست شما  نوشته خواهد شد باهم به ادامه مطلب می رویم .....

یه زوج 60 ساله به مناسبت سی و پنجمین سالگرد ازدواجشون رفته بودند بیرون كه یه جشن كوچیك دو نفره بگیرن. وقتی توی پارك زیر یه درخت نشسته بودند یهو یه فرشتهء كوچیك خوشگل جلوشون ظاهر شد و گفت: به خاطر اینكه شما همیشه یه زوج فوق العاده بودین و تمام مدت به همدیگه وفادار بودین من برای هر كدوم از شما یه دونه آرزو برآورده میكنم.
زن از خوشحالی پرید بالا و گفت: اوه! چه عالی! من میخوام همراه شوهرم به یه سفر دور دنیا بریم. فرشته چوب جادوییش رو تكون داد و پوف! دو تا بلیط درجه اول برای بهترین تور مسافرتی دور دنیا توی دستهای زن ظاهر شد!
حالا نوبت شوهر بود كه آرزو كنه.

به نظر شماهمسر آن خانم چه آرزوئی می کند؟ نویسنده پایان داستان شما  می باشید.




نوع مطلب :
برچسب ها : داستان، فرشته، سالگرد ازدواج،


چهارشنبه 18 اسفند 1389 :: نویسنده : lvl03n
خانمی سه پیرمرد جلوی درب خانه اش دید. به آنها گفت شما را نمی شناسم ولی اگر گرسنه هستید بفرمایید داخل. یکی از آنها پاسخ داد اگر همسرتان خانه نیستند، می ایستیم تا ایشان بیایند ...

ادامه مطلب


نوع مطلب : عاشقانه، داستان و شعر و عرفان، 
برچسب ها : عشق،


سه شنبه 17 اسفند 1389 :: نویسنده : lvl03n
هواپیما درحال حرکت بود و آنها در ورودی کنترل امنیتی همدیگر را بغل کردند و ............ مادر گفت: دوستت دارم و آرزوی کافی برای تومیکنم ...

دختر جواب داد: "مامان زندگی ما باهم بیشتر از کافی هم بوده است. محبت تو همه آن چیزی بوده که من احتیاج داشتم. من نیز آرزوی کافی برای تومیکنم ."

آنها همدیگر را بوسیدند و دختر رفت.

مادر بطرف  پنجره ای که من در کنارش نشسته بودم آمد.

آنجا ایستاد و می توانستم ببینم که می‌خواست و احتیاج داشت که گریه کند.

من نمی‌خواستم که خلوت او را بهم بزنم ولی خودش با این سؤال اینکار را کرد:

"تا حالا با کسی خداحافظی کردید که می‌دانید برای آخرین بار است که او را می‌بینید؟ "

جواب دادم:

"بله کردم.منو ببخشید که فضولی می‌کنم چرا آخرین خداحافظی؟ "

او جواب داد:




ادامه مطلب


نوع مطلب : داستان و شعر و عرفان، 
برچسب ها : برایت آرزوی کافی میکنم، آرزوی کافی، آرزو،


دوشنبه 16 اسفند 1389 :: نویسنده : lvl03n

به اندازه فاصله زانو تا زمین! (داستان کوتاه)

روزی دو مرد جوان نزد استادی آمدند و ازاو پرسیدند:" فاصله بین دچار یك مشكل شدن تا راه حل یافتن برای حل مشكل چقدراست؟"


استاد اندكی تامل كرد و گفت:
"فاصله مشكل یك فرد و راه نجات او از آن مشكل برای هر شخصی به اندازه فاصله زانوی او تا زمین است!"
آن دو مرد جوان گیج و آشفته از نزد او بیرون آمدند و در بیرون مدرسه با هم به بحث و جدل پرداختند. اولی گفت:" من مطمئنم منظور استاد معرفت این بوده است كه باید به جای روی زمین نشستن از جا برخاست و شخصا برای مشكل راه حلی پیدا كرد. با یك جا نشینی و زانوی غم در آغوش گرفتن هیچ مشكلی حل نمی شود. "
دومی كمی فكر كرد و گفت:" اما اندرزهای پیران معرفت معمولا بارمعنایی عمیق تری دارند و به این راحتی قابل بیان نیستند. آنچه تو می گویی هزاران سال است كه بر زبان همه جاری است و همه آن را می دانند. استاد منظور دیگری داشت."

 

آندو تصمیم گرفتن نزد استاد بازگردند و از خود او معنای جمله اش را بپرسند. استاد با دیدن مجدد دو جوان لبخندی زد و گفت:
" وقتی یك انسان دچار مشكل می شود. باید ابتدا خود را به نقطه صفربرساند. نقطه صفر وقتی است كه انسان در مقابل كائنات و خالق هستی زانو می زند و از او مدد می جوید.
بعد از این نقطه صفر است كه فرد می تواند برپا خیزد و با اعتماد به همراهی كائنات دست به عمل زند. بدون این اعتماد و توكل برای هیچ مشكلی راه حل پیدا نخواهد شد. باز هم می گویم...

 

فاصله بین مشكلی كه یك انسان دارد با راه چاره او ، فاصله بین زانوی او و زمینی است كه برآن ایستاده است!"






نوع مطلب : داستان و شعر و عرفان، 
برچسب ها :


چهارشنبه 11 اسفند 1389 :: نویسنده : lvl03n

آشنایی با زندگینامه نیکلاس کوپرنیک ( 1543-1473)

نیکلاس کپرنیک به سبب جمله ای که گفته بود زمین به دور خورشید می گردد نه خورشید به دور زمین مشهور است ...

کپرنیک در تورون لهستان به دنیا آمد او پسر یک بازرگان بود در جوانی ریاضیات را در دانشااکوف خواند. سپس برای تحصیل اخترشناسی حقوق ادبیات باستان و پزشکی به دانشگاههای مختلف ایتالیا رفت.پس از پایان تحصیلاتش در رشته حقوق در سال 1506 به عنوان پزشک خصوصی عمومی خود که یک اسقف کاتولیک بود به لهستان بازگشت. او در اوقات فراغت خود از محاسبه های ریاضی در اختر شناسی برای تعیین محل سیارات و پیش بینی زمان وقوع حوادث آسمانی نظیر خورشید گرفتگی یا ماه گرفتگی استفاده می کرد.


در این زمان محاسبه های حرکت سیارات به دلیل سیر قهقرایی سیارات دور تر و گردشی که در ظاهر به طرف عقب داشتند مشکل بود. مریخ( بهرام) مشتری و زحل در حرکت روی مدار خود به سمت جلو ظاهران دچار توقف می شدند و پیش از حرکت دوباره به سسمت جلو چرخشی به سمت عقب داشتند.

بطلمیوس اختر شناس یونان قدیم با نظریه خود مبنی بر وجود حرکت حلقه های کوچکتر به دور حلقه های بزرگتر تونسته بود این گردش قهقرایی را توجیه کند, نظام پیچیده وی مجموعا به 70 حلقه نیازمند بود. کپرنیک با این نظریه که حرکت سیارات به صورت دایره ای است موافق بود لیکن او معتقد بود که خورشید در مرکز منظومه شمسی قرار دارد نه زمین. قرار دادن خورشید در مرکز گردش سیارات محاسبه ها را ساده تر می کرد و تعداد مدارها را نیز کاهش میداد.


کپرنیک نشان داد که حرکت قهقرایی زمانی صورت می گیرد که حرکت کره زمین از حرکت کره مریخ یا یکی دیگر از کره های دورتر پیشی می گیرد و آنها را پشت سر می گذارد او منظومه پیشنهادی خود را با جزئیات ریاضی آن عرضه کرد و در سال 1530 نظرات خود را در دستنوشته ای کوتاه خلاصه کرد و آن را برای دوستان و دانشمندان عصر خود فرستاد با گذشت زمان کپرنیک نظرات دیگری بر دستنوشته خود افزود. اطمینان وی به نظرات خود در مورد منظومه سیاره ای با شواهد جدیدتری تقویت می شد. مثلا در مدتی حدود دو سال مریخ از یک شی قرمز روشن به چیزی بسیار تاریکتر تبدیل شد.


منظومه سیاره ای که کره زمین را مرکز جهان می دانست برای این مشاهده ها توضیحی نداشت. ولی کپرنیک می دانست که اگر مریخ و زمین هر دو با سرعتی متفاوت به گرد خورشید بچرخند در برخی اوقات به هم نزدیکتر می شوند و در این صورت مریخ روشنتر به نظر می رسد و در زمانی دیگر زمین و مریخ دورتر از هم قرار می گیرند و مریخ کم نورتر دیده می شود. کپرنیک مدارک خود را برای بیان منظومه سیاره ای که خورشید مرکز آن بود جمع آوری کرد در آن زمان حکومت و مقامات مذهبی افکار اسای و جدید را از ترس ایجاد نا آرامی اجتماعی بر نمی تابیدند. به همین سبب کپرنیک 13 سال برای اقدامی خطرناک در ارسال کتاب گردش افلاک آسمانی به چاپخانه در تردید ماند. نخستین نسخه این کتاب در 24 مه 1543 زمانی که وی شدیدا بیمار و بستری بود از چاپ درآمد یک نفر از دوستانش این نسخه چاپ شده را در دستش گذاشت و همان روز او درگذشت. کتاب کپرنیک کیاس و سالیوس درباره ساختمان بدن انسان که ان هم در سال 1543 منتشر شد نشانه ای از شروع علم جدید بود.







نوع مطلب :
برچسب ها : آشنایی با زندگینامه نیکلاس کوپرنیک، زندگینامه نیکلاس کوپرنیک، نیکلاس کوپرنیک، زندگینامه،


چهارشنبه 11 اسفند 1389 :: نویسنده : lvl03n
16 سخن کوتاه از بزرگان برنامه نویس کامپیوتر...

1-دیباگ كردن یك كد چندین مرتبه از نوشتن آن سخت‌تر است. بنابراین اگر كد اولیه خود را بسیار هوشمندانه بنویسید، جهت دیباگ كردن آن به اندازه‌ی كافی باهوش نخواهید بود (Brian Kernighan)

2-تنها دو نوع زبان برنامه نویسی وجود دارد: آنهایی كه برنامه نویس‌ها از آن شكایت دارند و آن‌هایی كه اصلا مورد استفاده قرار نمی‌گیرند (Bjarne Stroustrup)
3-هر كسی می‌تواند كدی بنویسد كه یك كامپیوتر آن‌را درك كند. یك برنامه نویس خوب كدی را می‌نویسد كه برای سایر همكارانش قابل درك باشد (Martin Fowler)
4-اندازه‌گیری درصد پیشرفت یك پروژه برنامه نویسی با شمارش تعداد سطرهای كدهای آن همانند اندازه گیری درصد پیشرفت ساخت یك هواپیما از طریق وزن كردن آن است (Bill Gates)
5-برنامه نویسی سطح پایین (Low-level) روح برنامه نویس‌ها را جلا می‌بخشد (John Carmack)
6-بزرگی واقعی با اندازه گیری مقدار آزادی كه به دیگران عطا می‌كنید، سنجیده می‌شود و نه به اینكه چگونه دیگران را وادار می‌كنید تا آنچه را كه مد نظر شما است اجرا كنند (Larry Wall)
7 -صحبت كردن ساده است. كدت رو نشون بده (Linus Torvalds)
8-علوم رایانه هیچگاه شخصی را تبدیل به یك برنامه نویس خوب نمی‌كنند همانطور كه مطالعه در مورد رنگ‌ها و قلم‌ها شما را تبدیل به یك نقاش خوب نمی‌كند (Eric Raymond)
9-هیچ برنامه‌ای تا زمانیكه آخرین یوزر آن بمیرد به پایان نخواهد رسید.
10-برنامه نویس‌های C هرگز نخواهند مرد. آن‌ها فقط تبدیل به void خواهند شد.
11-پایان دنیای یونیكس 2 به توان 32 ثانیه پس از اول ژانویه 1970 است.
12-زمانی‌ كه كد می‌نویسید فرض كنید شخصی كه قرار است در آینده از كدهای شما نگهداری كند یك دیوانه‌ی زنجیری است كه آدرس خانه‌ی شما را می‌داند! (Rick Osborne)
13-سادگی یك برنامه یكی از شرایط قابل اطمینان بودن آن است. (Edsger Dijkstra)
14-یونیكس سیستم عامل ساده‌ای است، اما شما باید فرد باهوشی باشید تا بتوانید این سادگی را درك كنید (Dennis Ritchie)
15-اگر به كامپایلر دروغ بگوئید او بعدا انتقام خواهد گرفت! (Henry Spencere)
16-پرل تنها زبان برنامه نویسی است كه پیش و پس از رمزنگاری RSA به یك شكل به نظر می‌رسد (Keith Bostic)




نوع مطلب : متفرقه، علمی و دانستنی، 
برچسب ها : 16 سخن کوتاه از بزرگان برنامه نویس کامپیوتر، بزرگان برنامه نویس کامپیوتر، کامپیوتر، از بزرگان برنامه نویس،


چهارشنبه 11 اسفند 1389 :: نویسنده : lvl03n

" به گرسنگی مردن بهتر که نان فرومایگان خوردن " سعدی علیه الرحمه


" دشمن چون ازهمه حیلتی فروماندسلسله دوستی بجنباند پس آنگه به دوستی کارها کندکه هیچ دشمنی نتواند" سعدی علیه الرحمه


" هرکسی که بداند که نداند از همه داناتر است یک چیز را خوب می دانم و آن این است که هیچ نمی دانم هر که بداند درست چیست، دست به نادرست نمی زند" سقراط


" جرم این است که ندانیم زندگی خیلی ساده تر از اینهاست که ما فکر می کنیم" فردریش نیچه


" شما بدون تسلط بر خود نمی توانید فاتح دیگران باشید" کیم وو چونگ


" انسان اگر ناخوش باشد و كار كند بهتر از این است كه سلامت باشد و بیكار بنشیند " كازوبون


" انسان با استقامت قدرت,نفوذ تعقل واستدلال میتواند حتی بر وبا و طاعون غلبه كند " ناپلئون بناپارت


" ما در رویدادهای زندگی خود نقشی نداریم، اما در اینکه چگونه آنها را تعبیر کنیم، مؤثر هستیم" نیچه


" هرکس همان گونه است که فکر می کند پس مراقب افکار خود باشید . ذهن همچون ساعتی پیوسته درحال کار کردن است و باید هر روز با اندیشه های خوب آن را کوک کرد "جی.پی.واسوانی


" میان دانستن و دریافت کردن فاصله زیادی است. دانستن دشوار نیست اما دریافت کردن دشوار است" شو کینگ





نوع مطلب : داستان و شعر و عرفان، 
برچسب ها :


چهارشنبه 11 اسفند 1389 :: نویسنده : lvl03n

مامان من نمی خوام برم مدرسه! (طنز)

صبحی مادری برای بیدار کردن پسرش رفت ...

مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است.

پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه.

مادر: دو دلیل به من بگو که نمی خوای بری مدرسه.

پسر: یک که همه بچه ها از من بدشون می یاد. دو همه معلم ها از من بدشون می یاد.

مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه.

پسر: مامان دو دلیل برام بیار که من باید برم مدرسه؟
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
مادر: یک تو الآن پنجاه و دو سالته. دوم اینکه تو مدیر مدرسه هستی!!





نوع مطلب : طنز و سرگرمی، 
برچسب ها : طنز،


چهارشنبه 11 اسفند 1389 :: نویسنده : lvl03n

بهای عمر!! (داستان بسیار زیبا)

روزی پسر بچه ای در خیابان سكه ای یك سنتی پیدا كرد ...

او از پیدا كردن این پول ،آن هم بدون هیچ زحمتی ، خیلی ذوق زده شده . این تجربه باعث شد كه بقیه روزها هم با چشمهای باز ، سرش را به سمت پایین بگیرد ( به دنبال گنج ) !!!

او در مدت زندگیش ، 296 سكه 1 سنتی ، 48 سكه 5 سنتی ، 19 سكه 10 سنتی ، 16 سكه 25 سنتی ، 2 سكه نیم دلاری و یك اسكناس مچاله شده 1 دلاری پیدا كرد .

یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت . در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت ، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید ، درخشش 157 رنگین كمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد . او هیچ گاه حركت ابرهای سفید را بر فراز آسمان ، در حالی كه از شكلی به شكل دیگر در می آمدند ، ندید . پرندگان در حال پرواز ، درخشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر ، هرگز جزئی از خاطرات او نشد






نوع مطلب : داستان و شعر و عرفان، 
برچسب ها : بهای عمر،


چهارشنبه 11 اسفند 1389 :: نویسنده : lvl03n
كشف شواهد مستند از وجود قالیچه های پرنده در ایران




نیما ملك محمدی – قرن ها پس از آن كه قالیچه های پرنده تنها یك افسانه هزار و یك شبی تصور می شد، هنری بك، كاشف فرانسوی، شواهد مستند از وجود قالیچه های پرنده در ایران یافته است.        

خلفای اموی و عباسی در سركوب تكنولوژی ساخت قالیچه های پرنده نقش اساسی را ایفا كردند

نیما ملك محمدی – قرن ها پس از آن كه قالیچه های پرنده تنها یك افسانه هزار و یك شبی تصور می شد، هنری بك، كاشف فرانسوی، شواهد مستند از وجود قالیچه های پرنده در ایران یافته است.

هنری بك در سرداب های زیرزمینی قلعه الموت، در نزدیكی دریای خزر، طومارهایی یافته است كه شواهد جدیدی در مورد قالیچه های پرنده به دست می دهد.این طومارها كه به طرز خارق العاده ای سالم مانده اند، در اوایل قرن سیزدهم میلادی توسط یك محقق یهودی به نام اسحاق بن شریره نوشته شده است.

پس از آن كه پروفسور جی. دی . سپتیموس، زبان شناس مشهور، این متون را از زبان فارسی به انگلیسی ترجمه كرد، این دست نوشته ها باعث جنجال های زیادی در جامعه علمی جهان شدند. مدت كوتاهی پس از انتشار ترجمه این متون، كنفرانسی با حضور كارشناسان برجسته بین المللی در مدرسه مطالعات شرقی و آفریقایی لندن برگزار شد. بسیاری از مورخان با حمله به بك، این دست نوشته ها را جعلی خواندن. اما پروفسور سپتیموس كه به خاطر عدم شركت بك در این كنفرانس به خاطر تولد فرزندش دفاع از او را به عهده داشت، گفت كه این متون باید به طور دقیق مورد بررسی قرار بگیرند.



ادامه مطلب


نوع مطلب : متفرقه، 
برچسب ها : قالیچه های پرنده،


چهارشنبه 11 اسفند 1389 :: نویسنده : lvl03n

پرفسور ایلیف مدیر موزه لیورپول انگلستان :

در جهان امروز بارزترین شخصیت جهان باستان كورش شناخته شده است . زیرا نبوغ و عظمت او در بنیانگذاری امپراتوری چندین دهه ای ایران مایه شگفتی است . آزادی به یهودیان و ملتهای منطقه و كشورهای مسخر شده كه در گذشته نه تنها وجود نداشت بلكه كاری عجیب به نظر می رسیده است از شگفتی های اوست .

 

دكتر هانری بر دانشمند فرانسوی - تمدن ایران باستان :

این پادشاه بزرگ یعنی كورش هخامنشی برعكس سلاطین قسی القب و ظالم بابل و آسور بسیار عادل و رحیم و مهربان بود زیرا اخلاق روح ایرانی اساسش تعلیمات زردشت بوده. به همین سبب بود كه شاهنشاهان هخامنشی خود را مظهر صفات (خشترا) می شمردند و همه قوا و اقتدار خود را از خدواند دانسته و آنرا برای خیر بشر و آسایش و سعادت جامعه انسان صرف می كردند .

 

آلبر شاندور - كورش بزرگ :

شاهنشاهی ایران كه پایه گذار او كورش بزرگ است به هیچ وجه بر اساس خشنونت پی ریزی نشد . بلكه عكس آن صادق است زیرا با رعایت حقوق مردمان پایه گذاری شد . پارسیها با مساعدت یكدیگر و به یاری پادشاهان مقتدر خود عظمت وشكوهی را در تاریخ به جای گذاشته اند كه نشانه نبوغ و نژاد پاك آنان است . نژادی كه حماسه آنان را همچون آفتابی در تاریكی نشان میدهد . آنان درخششی در جهان از خود به جای گذاشته اند كه برای آیندگان نیز خواهد ماند .

 

ژنرال سرپرسی سایكس :

خوش زبانی او از پاسخی كه در داستان رقص ماهیان به یونانیان داده است آشكار است. مطالب كتاب مقدس (تورات) و نوشته های یونانی و سنتهای ایرانی همه همداستانند كه كورش باستانی سزاوار لقب بزرگ بوده است. مردم او را دوست میخواندند.ما نیز میتوانیم بدان ببالیم كه نخستین مرد بزرگ آریائی  كه سرگذشت اش بر تاریخ روشن است، صفاتی چنان عالی و درخشان داشته است .



ادامه مطلب


نوع مطلب : علمی و دانستنی، 
برچسب ها : كورش،


شنبه 7 اسفند 1389 :: نویسنده : lvl03n


 


IranSkin go Up



مترجم سایت

مترجم سایت



پیغام ورود و خروج



فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
فونت زیبا ساز