تاریخ : دوشنبه 16 آبان 1390 | ساعت 08 و 09 دقیقه و 03 ثانیه | دلنویس : lvl03n
پسری یه دختری رو خیلی دوست داشت که توی یه سی دی فروشی کار میکرد.
اما به دخترک در مورد عشقش هیچی نگفت.
هر روز به اون فروشگاه میرفت و یک سی دی می خرید
فقط بخاطر صحبت کردن با اون…
بعد از یک ماه پسرک مرد…
وقتی دخترک به خونه اون رفت و ازش خبر گرفت
مادر پسرک گفت که او مرده و اون رو به اتاق پسر برد…
دخترک دید که تمامی سی دی ها باز نشده…
دخترک گریه کرد و گریه کرد تا مرد…
میدونی چرا گریه میکرد؟

چون تمام نامه های عاشقانه اش رو توی جعبه سی دی میگذاشت و به پسرک میداد



طبقه بندی: عاشقانه، داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: دختر سی دی فروش،





پیچک







شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات