تاریخ : دوشنبه 9 آبان 1390 | ساعت 17 و 09 دقیقه و 48 ثانیه | دلنویس : S.E R

جمعه هارو همیشه دوست دارم یه روز تعطیل کنار خانواده

دوس ارین جمعه ها چیکار کنین ؟

از خودم می گم :

دوست دارم جمعه ها تا لنگ ظهر بخوابم بعد  یه نهار خوشمزه باب شوهرم درست کنم که اونم مطمئناً قرمه سبزیه ( فکر نکنین باب دل خودمه ها ) البته از شب قبل بارش گذاشته بودم .

وقتی که نهارمونو خودیم همسرم تو جمع کردن سفره کمک کنه و تا زمانی که سفره رو جمع می کنه منم ظرف هارو بشورم ...

چند تا بالش بگیریمو جلوی تلویزیون ولو شیم فیلم ببینیم ...

بعد از یه استراحت کوچولو پا میشمو شروع میکنم به پختن یه کیک شکلاتی همونطور که صدای همزن نمیزاره بشنوم بلند بهم بگه : متوجه شدی چی شد ؟ و اون تیکه از داستانو از زبون خودش بهم بگه ...

کیک میزارم تو فر ظرف هارو میزارم تو ظرف شور و سبد میوه رو برمیدارم میرم کنارش و شروع میکنم به پوست کندن میوه و پرسیدن جاهای که جا موندم ...

صدای دینگ دینگ تایمر فر منو به یاد میاره که کیکم آمادست همونطور که چای در حال دم کشیدنه کیک و میارم بیرون برش میدم و دو تا چایی دشلمه میریزمو با هم میخوریم ...

غروب های گرم تابستونی رو با هم قدم بزنیمو کنار ساحل عشقمون دریا رو نگاه کنیم ...

و غروب های سرد بارونی پاییز رو به شنیدن صدای بارون ، خوردن چای ، دیدن یک فیلم و حتی تمیز کردن خونه و یا مطالعه بگذرونیم ...

و این روزهای ماست که میشه یک عمر زندگی مشترک عاشقانه

مهم نیست چه کاری انجام میدیم یا چی میخوریم مهم اینه که از کنار هم بودن تو یک روز تعطیل لذت ببریم حتی اگر با صدای خروسکی سرماخورده بگم دوستت دارم ...

 




طبقه بندی: حرف دل، نفسم، روز نوشت،





پیچک







شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات