تاریخ : جمعه 6 آبان 1390 | ساعت 13 و 37 دقیقه و 43 ثانیه | دلنویس : S.E R

امسال دومین سال تولد عشقمه که در کنارمه

پارسال براش یه تولد کوچیک ولی دوست داشتنی گرفتم که یادگار اون روز عکس و یه لبخند شیرینه که هر وقت می بینه یادش می افته

اما امسال مثل پارسال نبود محسن مثل همیشه برای تولد من سنگ تموم می زاره و اصلا به حرف گوش نمی ده و کار خودشو می کنه

ولی امسال نذاشت براش کاری کنم موقع امتحان ها بود و دو تا امتحان تو یک روز داشت

نه کادو

نه کیک

نه بیرون

دلم اون روز خیلی گرفت ، از دست تنگیم ، از امتحان ها از هم چی

از اینکه هیچ کاری براش تو این روز فراموش نشدنی نکردم

خیلی دلم می خواست براش حداقل یک شاخه گل بخرم و فقط ببینمش اما نشد و بیشتر این اذیتم کرد که فکر منو می کردو امتحان من .

و دست های الهه که هر وقت می خواد از تولد بنویسه خجالت می کشه و بغض راه گلوشو می بنده .

یادم نرفت ،  که امسال پست نذاشتم عزیزم

الهه ات خجالت داشتو دل تنگ

نمیدونم تا امروز چند بار به هوای پست تولدت وبلاگو باز کردی

پارسال حرفتو گوش ندادمو اول واسه دل خودم و بعد دل تو کاری رو که دوست داشتم انجام دادم اما امسال مثل یه زندونی دست هامو بستی و هیچی نتونستم هیچی

و قولی که می خوام اینه دیگه راجع به تولدت هیچی بهم نگی و بذاری قلبم با تمام عشقش با همون چیز های کوچیک لبخند روی لب هامون بیاره

فقط اینو بدون که از ته دل دوست دارم عزیزم

تولدت مبارک

پیش هم پیر و شاد شیم عشق زیبای من




طبقه بندی: نفسم، روز نوشت،
برچسب ها: تولد،





پیچک







شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات