تاریخ : جمعه 6 آبان 1390 | ساعت 13 و 36 دقیقه و 10 ثانیه | دلنویس : S.E R

دلم واسه دست نوشته هات تنگ شده ،تویی نای نوشتنم ...

حالا خودم اعتراف میکنم زمانی که می نوسم از ته قلبم خوشحالم ، احساس می کنم باید بنویسم و از روز های خالی سر رسیدم باید خجالت بکشم ...

تنها کار دنیاست که از بچگی بهش علاقه داشتم ، اوایل برای معلم انشام ،که همیشه دوست داشت ببینه که این هفته چی دارم واسه گفتن می نوشتم  ...

یاددمه یه بار سر موضوع علم بهتر از یا ثروت وقتی دیدم همه گفتن علم از جام پاشدم و گفتم من می خواهم انشامو بخونم و گفتم : ثروت و کلی حرف زدم وقتی معلممم برایم دست زد احساس غرور کردم تو دلم گفتم الهه تو برای این کار اومدی ..

زمانی اسمم رو از پیجر دبیرستانم شنیدم رفتم دفتر نامه ای از آموزش پرورش گرفتم دعوتم کردن به انجمن شعر و ادب آخه سوم راهنمایی نفر اول تو استان شده بودم ...

اما هیچ کس نبود بگه آفرین ...

و بعد از چند وقت جای انجمن عوض شد و کسی نرفت ببینه که کجا رفت ؟

اون و رفت و دست نوشته های الهه رو هم با خودش برد ...

یه روز با انسیه قدم میزدمو مجله موفقیت خریدم توش نوشته بود دوست دارید چه کاره شوید ؟ و منم شغل آرزو هامو گفتم : شهردار و بدون اختیار از ته قلبم نوشتم ...

پست گفت ساعت دو فردا می رسه

ساعت سه بود که اومدم خونه مامانم گفت یک ربع پیش از مجله باهات تماس گرفته بودن شوکه شده بودم تو این زمان کم خوندن و براشون جالب بودو و تماس گرفتن زنگ نزدم ولی دوباره تماس گرفتن اجازمو می خواستن که نامه رو از طرف مجله ضمیمه کنند و بفرستن شهرداری انزلی ...

این دومین باری بود که از ته قلبم احساس غرور کردم ...

بعد از آشنایی من و محسن ،هدیه ای براش خریدم با یه کارت ولی هرچی گشتم نتونستم متن قشنگی پیدا کنم و خودم نوشتم ...

زمانی که دست نوشتمو خوند گفت تو قدرت نوشتن داری ؟

گفتم نه

لبخندی زدو گفت : شاید خودت ندونی ولی داری این تکنیک های روانشناسیه

و این بار سومی بود که هزاران بار بیشتر از دفعات قبل به خودم بالیدم چون کسی  رو انتخاب کردم که با یک دست نوشته چند خطی منو فهمید و همیشه حامی ام شد ، حامی که آرزوم بود در زندگیم داشته باشم ...

حتی از شوق نوشته های من وبلاگ درست کرد و خودش دست هاش جنبید و پا به پای خط های سیاه دفترم اومد ..

یکی تار میزنه ، یکی آواز می خونه ، یکی هیچ کاری نمیکنه ولی من می نویسم چون اومم تا بنویسم ...

اینو از ته قلبم بهش ایمان دارم ...

این الهه است .




طبقه بندی: حرف دل، نفسم، روز نوشت،





پیچک







شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات