تاریخ : دوشنبه 16 آبان 1390 | ساعت 05 و 23 دقیقه و 49 ثانیه | دلنویس : lvl03n
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند / قاب عکس توست اما شیشه ی عمرمن است
بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند / تارموی توست اما ریشه ی عمر من است . . .
***
امیدوارم تو خونه پماد سوختگی داشته باشی چون برات یه بوس داغ فرستادم !
***
ببخشید ، میشه یه بوس بندازی !؟
” کانون بوس ندیده ها ! “
***
1 بوس
۲بوس
۳بوس
۴بوس
۵بوس
….
بسه دیگه بوسم نکن مرسی !!!
***

ادامه مطلب

طبقه بندی: عاشقانه،
برچسب ها: بوسه،

تاریخ : دوشنبه 9 آبان 1390 | ساعت 16 و 09 دقیقه و 48 ثانیه | دلنویس : S.E R

جمعه هارو همیشه دوست دارم یه روز تعطیل کنار خانواده

دوس ارین جمعه ها چیکار کنین ؟

از خودم می گم :

دوست دارم جمعه ها تا لنگ ظهر بخوابم بعد  یه نهار خوشمزه باب شوهرم درست کنم که اونم مطمئناً قرمه سبزیه ( فکر نکنین باب دل خودمه ها ) البته از شب قبل بارش گذاشته بودم .

وقتی که نهارمونو خودیم همسرم تو جمع کردن سفره کمک کنه و تا زمانی که سفره رو جمع می کنه منم ظرف هارو بشورم ...
ادامه مطلب

طبقه بندی: حرف دل، نفسم، روز نوشت،

تاریخ : دوشنبه 9 آبان 1390 | ساعت 07 و 45 دقیقه و 04 ثانیه | دلنویس : lvl03n
* به سلامتی کسی که وقتی بردم گفت :
اون رفیــــــــــــــــــــــــق منه .......
وقتی باختم گفت : من رفیـــــــــــــــــــــــــــقتم ......


*به سلامتی دریاچه اورمیه...
نه بخاطر اینكه مظلومه فقط به خاطر اینكه هیچ وقتی اجازه نداد كسی توش غرق بشه...


*به سلامتی لرزش دست های پیر پدر


*به سلامتی‌ اون بچه‌ای که شیمی‌ درمانی کرده همه? موهاش ریخته،
به باباش میگه بابا من الان شدم مثل رونالدو یا روبرتو کارلوس؟
باباش میگه قربونت برم از همه اونا تو خوشتیپ تری ....


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان، حرف دل،
برچسب ها: به سلامتی،

تاریخ : دوشنبه 9 آبان 1390 | ساعت 07 و 42 دقیقه و 43 ثانیه | دلنویس : lvl03n
شاعر مشخص نیست ولی از خواندن آن لذت خواهید برد
سخت آشفته و غمگین بودم…
 به خودم می گفتم:
بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را…
باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
 و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند…
خط کشی آوردم،
درهوا چرخاندم...
 چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید !

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: درس ومشق، شاعر،

تاریخ : جمعه 6 آبان 1390 | ساعت 12 و 40 دقیقه و 36 ثانیه | دلنویس : S.E R

بعضی وقت ها آدم ها راهشون رو گم می کنن ، فکر و خیالشون زیاد میشه ، نمی دونن از کدوم راه برن
و هر روز راهشون رو عوض می کنن و وقتی قدم برمیدارن یه لحظه فکر می کنند که کارشون درسته یا نه ؟

و وقتی اون قدر فکر میکنند که دیگه مغزشون جای هیچی رو نداره میشینن و روز هارو تماشا می کنن که یکی پس از دیگری تموم میشه بدون اینکه متوجه بشن امروز چندمه و یا چند شنبه است ؟


ادامه مطلب

طبقه بندی: حرف دل، روز نوشت،
برچسب ها: آدم،

تاریخ : جمعه 6 آبان 1390 | ساعت 12 و 39 دقیقه و 23 ثانیه | دلنویس : S.E R

امروز هوا بارونیه دارم از مغازه به بیرون نگاه میکنم به خیابون های خیس ، ماشین های خیس ، آدم های خیس و چتر های خیس ...

دلم گرم ، دلم عاشق ، دلم پر از خاطره ...

محسن تو راه برگشت از رشت بودو منم داشتم به روزهامون فکر می کردم ...

اس ام اس داد پسر دختری کنارم نشستن یاد روزهای خودمون افتادم...

وقتی اینو گفت لبخند زدمو رفتم تو حال وهوای خودم که با  صدای آقای گرجی به خودم اومدم : به چی می خندی خانم ... ؟

گفتم چیزی نیست ...

انگار همین دیروز بود تا هوس قدم زدن می کردیم می رفتیم رشت ...

موقع برگشت ،هوا رو به تاریکی می رفت و  نم نم بارون شروع می کرد ..

هوا سردو شیشه های ماشین بالا عرق کرده ، بعضی از راننده ها به مسافراشون حال می دادنو یه موزیک آروم میزاشتن و بعضی هام با رادیو حالمونو می گرفتن و منم سرمو میزاشتم رو شونه های محسن آروم چشامو
می بستم حتی بعضی از وقت ها بدون اینکه چیزی به هم بگیم فقط با لمس دست هامون مسافت رو طی می کردیم ..

حتی یه روز بعد از بام خیلی دوست داشتم قدم بزنم ولی هیچی نگفتم و مثل همیشه از چشام خوندو به اولین ماشینی که موند گفت : رشت

هنگ کردم گفتم : کجا ؟

گفت : تو الان به شونه های من نیاز داری

همیشه خیلی خوب درکم می کنه و قشنگیش اینه که عمل می کنه ...

حالا دو سال از اون روز هامون می گذره ما نامزد کردیمو با هم تا هر ساعتی هر خیابونی رو که بخوایم قدم میزنیم ، خیس میشیم ، می خندیم و سر به سر هم میزاریمو باز هم به هم میگیم :

دوستت دارم

و همین  روز های ساده و پر از عشقه که قرار بشه یک عمر زندگی مشترک

 




طبقه بندی: حرف دل، نفسم، روز نوشت،
برچسب ها: هوای بارونی، بارونی، بارون،

تاریخ : جمعه 6 آبان 1390 | ساعت 12 و 37 دقیقه و 43 ثانیه | دلنویس : S.E R

امسال دومین سال تولد عشقمه که در کنارمه

پارسال براش یه تولد کوچیک ولی دوست داشتنی گرفتم که یادگار اون روز عکس و یه لبخند شیرینه که هر وقت می بینه یادش می افته

اما امسال مثل پارسال نبود محسن مثل همیشه برای تولد من سنگ تموم می زاره و اصلا به حرف گوش نمی ده و کار خودشو می کنه

ولی امسال نذاشت براش کاری کنم موقع امتحان ها بود و دو تا امتحان تو یک روز داشت


ادامه مطلب

طبقه بندی: نفسم، روز نوشت،
برچسب ها: تولد،

تاریخ : جمعه 6 آبان 1390 | ساعت 12 و 36 دقیقه و 10 ثانیه | دلنویس : S.E R

دلم واسه دست نوشته هات تنگ شده ،تویی نای نوشتنم ...

حالا خودم اعتراف میکنم زمانی که می نوسم از ته قلبم خوشحالم ، احساس می کنم باید بنویسم و از روز های خالی سر رسیدم باید خجالت بکشم ...

تنها کار دنیاست که از بچگی بهش علاقه داشتم ، اوایل برای معلم انشام ،که همیشه دوست داشت ببینه که این هفته چی دارم واسه گفتن می نوشتم  ...

یاددمه یه بار سر موضوع علم بهتر از یا ثروت وقتی دیدم همه گفتن علم از جام پاشدم و گفتم من می خواهم انشامو بخونم و گفتم : ثروت و کلی حرف زدم وقتی معلممم برایم دست زد احساس غرور کردم تو دلم گفتم الهه تو برای این کار اومدی ..


ادامه مطلب

طبقه بندی: حرف دل، نفسم، روز نوشت،

تاریخ : پنجشنبه 5 آبان 1390 | ساعت 12 و 59 دقیقه و 10 ثانیه | دلنویس : lvl03n

Username:EAV-51996191
Password:m3eu5mdsvc

Username:EAV-51998805
Password:4p5r675j66

Username:EAV-51996144
Password:turnd5xmtt

Username:EAV-51996197
Password:73ejm5cu3u

Username:EAV-51997748
Password:m74x2up3r4

Username:EAV-51997750
Password:tu4tsp2rsv




طبقه بندی: آپدیت به روز آنتی ویروس نود 32 - user name & password،
برچسب ها: update، Eset، antivirus، username & password، آپدیت آنتی ویروس، آپدیت بروز نود32، یوزرنیم و پسورد، Eset antivirus،

تاریخ : یکشنبه 1 آبان 1390 | ساعت 23 و 44 دقیقه و 34 ثانیه | دلنویس : lvl03n



غرفه “خرد آذین” کتاب جالبی داشت که توجه همه را به خود جلب کرد، “زندگی من” بررسی زندگی چارلی چاپلین. به قلم خودش که زیر عنوان اصلی کتاب نوشته بود: چاپلین اصالتا ایرانی بود…
یکی: شوخی می‌کنید دیگر؟ و ناشر با قطعیت تمام گفت: نخیر…شوخی در کار نیست…بعد سریع صفحه ۱۳۵ کتاب را باز کرد و نشان داد: “چاپلین سلسله نسبش …از نوادگان آرداوازخان ارمنی ساکن محله درخونگاه تهران بود که بعدها به انگلیس مهاجرت کرد…” این حرف‌ها را پرفسور حسنعلی خان مستوفی عضو آکادمی سوئد گفته است و در کتاب چاپ شده است…



طبقه بندی: متفرقه، مالیخولیایی،
برچسب ها: زندگی چارلی چاپلین، چارلی چاپلین، چارلی چاپلین ایرانی،

تاریخ : یکشنبه 1 آبان 1390 | ساعت 18 و 47 دقیقه و 00 ثانیه | دلنویس : lvl03n


استاد سر کلاس گفت کسی خدا رو دیده؟ همه گفتند : . . . نه . . . !

استاد گفت کسی صدای خدا را شنیده ؟ همه گفتند : . . . نه . . . !

استاد گفت کسی خدا را لمس کرده؟ همه گفتند : . . . نه . . . !
... استاد گفت پس خدا وجود ندارد

یکی از دانشجویان بلند شد و گفت :

کسی عقل استاد را دیده ؟ همه گفتند : . . نه .. !

دانشجو گفت کسی صدای عقل استاد را شنیده ؟ همه گفتند : . . نه . . !

دانشجو گفت کسی عقل استاد را لمس کرده ؟ همه گفتند : . . نه . . !

دانشجو گفت پس استاد عقل نداره !!!



طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان، متفرقه، اجق وجق،
برچسب ها: استاد و دانشجو، دانشجو، استاد،

تاریخ : شنبه 30 مهر 1390 | ساعت 23 و 58 دقیقه و 28 ثانیه | دلنویس : lvl03n
آغوشتو به غیر من به روی هیشکی وا نکن
منو از این دلخوشی و آرامشم جدا نکن

من برای با تو بودن پر عشق و خواهشم
واسه بودن کنارت تو بگو به هر کجا پر میکشم



طبقه بندی: عاشقانه، حرف دل، داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: آغوش، شادمهر، عقیلی، شادمهر عقیلی،

تاریخ : جمعه 29 مهر 1390 | ساعت 08 و 30 دقیقه و 03 ثانیه | دلنویس : lvl03n

کودکی با پای برهنه روی برف ها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد.

زنی در حال عبور بود که کودک را دید.

کودک را به داخل فروشگاه برد و برایش کفش و لباس خرید و گفت: "مواظب خودت باش."

کودک رو به زن کرد و گفت: "ببخشید خانوم شما خدا هستید؟"

زن گفت: "نه من یکی از بندگان خدا هستم."

کودک گفت : "میدانستم با او نسبتی دارید."






طبقه بندی: حرف دل، داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: کودک و خدا، خدا، کودک،

تاریخ : جمعه 29 مهر 1390 | ساعت 08 و 27 دقیقه و 26 ثانیه | دلنویس : lvl03n
مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت در بین کار گفتگوی جالبی بین آنها در مورد خدا صورت گرفت...

آرایشگر گفت: من باور نمیکنم خدا وجود داشته باشد..

مشتری پرسید: چرا؟

آرایشگر گفت : کافیست به خیابان بروی و ببینی مگر میشود با وجود خدای مهربان این همه مریضی و درد و رنج وجود داشته باشد؟

مشتری چیزی نگفت و از مغازه بیرون رفت. به محض اینکه از آرایشگاه بیرون آمد مردی را در خیابان دید با موهای ژولیده و کثیف با سرعت به آرایشگاه برگشت و به آرایشگر گفت: می دانی به نظر من آرایشگر ها وجود ندارند

مرد آرایشگر با تعجب گفت : چرا این حرف را میزنی؟ من اینجاهستم و همین الان موهای تو را مرتب کردم.

مشتری با اعتراض گفت : پس چرا کسانی مثل آن مرد بیرون از آریشگاه وجود دارند.

آرایشگر گفت : آرایشگر ها وجود دارند فقط مردم به ما مراجعه نمیکنند.

مشتری گفت : دقیقا همین است خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمیکنند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد........!!!


طبقه بندی: حرف دل، داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: خدا،

تاریخ : سه شنبه 26 مهر 1390 | ساعت 21 و 04 دقیقه و 13 ثانیه | دلنویس : lvl03n

روزی روزگاری در روستایی در هند؛ مردی به روستایی‌ها اعلام کرد که برای خرید هر میمون 20 دلار به آنها پول خواهد داد.

روستایی‌ها هم که دیدند اطراف‌شان پر است از میمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتن‌شان کردند و مرد هم هزاران میمون به قیمت 20 دلار از آنها خرید ولی با کم شدن تعداد میمون‌ها روستایی‌ها دست از تلاش کشیدند…

به همین خاطر مرد این‌بار پیشنهاد داد برای هر میمون به آنها 40 دلار خواهد پرداخت.


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: آلبرت انیشتین،

تاریخ : سه شنبه 26 مهر 1390 | ساعت 20 و 59 دقیقه و 41 ثانیه | دلنویس : lvl03n
قبر مرا نیم متر کمتر عمیق کنید تا پنجاه سانت به خدا نزدیکتر باشم.
بعد از مرگم، انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار اداره انگشت‌نگاری قرار دهید.
به پزشک قانونی بگویید روح مرا کالبدشکافی کند، من به آن مشکوکم!
ورثه حق دارند با طلبکاران من کتک ‌کاری کنند.

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: وصیت نامه عجیب حسین پناهی، حسین پناهی، وصیت نامه،

تاریخ : یکشنبه 24 مهر 1390 | ساعت 18 و 23 دقیقه و 27 ثانیه | دلنویس : lvl03n

دیدم تو خواب وقت سحـر
شهزاده ای زریــن کمــــر
نشستـه رو اســـب سفیـــد
می اومـد از کوه و کمــــر
(می رفت و آتش به دلم می زد نگاهش)



طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان، عاشقانه، حرف دل،
برچسب ها: دیدم تو خواب وقت سحـر، وقت سحـر، خواب، سحـر،

تاریخ : یکشنبه 24 مهر 1390 | ساعت 10 و 52 دقیقه و 54 ثانیه | دلنویس : lvl03n
یاد زمزمه های قدیممون بخیر


قدم زدن تو یه غروب قشنگ پاییزی با یه همسفر یه همراه ، یه یــــــــــــار ؛

  چه زیباست ، لحظه ای که کنار منی و پا به پام داری میای ؛ به قول خودمون سایه به سایه   نه ، شونه به شونه  ...
  یوهو صدایی اومد ، گویا زمزمه س ؛
  چی بود ؟ کی بود ؟
  کسی ما رو صدا می کنه ؟؟


                                                      نه گمونم .
  بازم یه زمزمه ؛ این دفعه اشتباه نکردیم ، واقعا داره یکی داره ما رو صدا می کنه ...
  صدای آشناست ، غریبه نیست ؛ یکی که خیلی وقته می شناسیمش .
  هم درد روزای سختیمونه که بازم داره ما رو صدا می کنه وو فکر می کنه فراموشش کردیم ...
  یه محرم راز که صبوریش ، واسه همه مثال زدنیه ...
  هر کی که یه دفعه دیدتش به این پی برده که یه دل داره با وسعت دریا .
                         ---   آره درسته ساحل ودریای قشنگمون ما رو باز صدا میکنه   ---
  دریا صدامون می کنه وو دو تا دل رو می طلبه ، ...
  انگار که با یه طناب دورمون حلقه کرده وو داره جفتمون رو به سمت خودش می کشه ...
  خودش با همدم همیشگیش ما رو صدا می کنن ؛
                                               "  دریای صبور وو ساحل مهربونش "
  دلنواز روزای دلواپسیمون ، روزای سخت تنهاییمون ، روزایی که فقط می خواستیم هق هق بغض گلومون رو بترکونیم به آغوششون پناه می بردیم .



  فراموش نشدنی و وسیع .
سلام به یار همیشگیمون .
  ما باز هم اومدم پیشتون ، اما این دفعه  تنها دیگه ، نه .
  دستم تو دستاشه ...

  حرفامو به گوشه اونی که بالا سرمونه وو ناظره رسوندی ؟
  حرفای دلمو که مثل ابر بهاری از چشام جاری شد رو به گوشش رسوندی و ناز ترین الهه آسمون رو واسم هدیه آوردی ؟
                                "  ممنون به خاطر گوشهای شنوات که منو فراموش نکردن .  "
امشبم اجازه می خوام به حرمت عشق رو پهنه دل دریاییت قدم بزنم ، اونم با این هدیه نازی که بهم دادی و سر راهم  قرارش دادی ...





اوس کریم ، کرمت رو شکر .



عجب روزایی رو پشت سر گذاشتیم ...




طبقه بندی: روز نوشت، داستان و شعر و عرفان، عاشقانه، حرف دل، نفسم،
برچسب ها: زمزمه، زمزمه گذشته، گذشته ها، زمزمه خاطرات،

تاریخ : چهارشنبه 20 مهر 1390 | ساعت 08 و 19 دقیقه و 39 ثانیه | دلنویس : lvl03n

با ماساژ دادن پا به بدن خود کمک کنید

ماساژ درمانی فوائد فراوانی برای بدن دارد از جمله : کاهش استرس , پائین آوردن فشار خون , آرامش بخشیدن به عضلات , کاهش سردرد و بسیاری فوائد دیگر . همه می توانند از فوائد ماساژ درمانی بهره مند شوند ! از نوزادان گریان گرفته تا زنان حامله و تا کسانی که دچار سختی مفاصل هستند.در هنگام استراحت پاها را ماساژ دهید . این کار به افزایش جریان خون و کاهش ورم پاها کمک می کند و خستگی پا را از بین می برد .
برای انجام ماساژ پاها ، روی یک صندلی کوتاه بنشینید و ، تمام قسمت های کف پا ، رویه پا ، پاشنه پا و انگشتان پا را به آرامی ماساژ دهید .



ادامه مطلب

طبقه بندی: دنیای پزشکی،
برچسب ها: ماساژ دادن پا، ماساژ دادن، پا، ماساژ پا،

تاریخ : چهارشنبه 20 مهر 1390 | ساعت 08 و 15 دقیقه و 15 ثانیه | دلنویس : lvl03n
ماساژ پا چگونه انجام میشود

ماساژ پا یکی از راه های احساس آرامش در پا و گاهی کل بدن است. ماساژ میتواند موجب افزایش جریان خون پا شود. ایستادن و راه رفتن به مدت طولانی میتواند موجب فشارهای زیادی به فاشیار کف پا شود که موجب احساس خستگی و یا درد در پا میشود. ماساژ پا میتواند در برطرف کردن این احساس خستگی و درد کمک کند. در زیر چند نمونه از ماساژ هایی را که برای کف پا استفاده میشود ذکر میکنیم

روش یک : با یک دست پنجه پا را میگیریم. با دست دیگر طوری پا را میگیریم که کف انگشتان در زیر کف پا قرار گرفته و شست بر روی پا قرار بگیرد و سپس همین دست را از پنجه به طرف مچ پا میکشیم و فشار ملایمی به پا وارد میکنیم.



ادامه مطلب

طبقه بندی: دنیای پزشکی،
برچسب ها: ماساژ پا، ماساژ، پا،

تاریخ : چهارشنبه 20 مهر 1390 | ساعت 08 و 04 دقیقه و 20 ثانیه | دلنویس : lvl03n

زن متولد فروردین

۱-انتقاد کردن از او در حضور دیگران بسیار وخیم است.در واقع او از انتقادات و حتی پیشنهادات در زمانی هم که با یکدیگر تنها هستید زیاد خوشش نمی آید

مگر اینکه این پیشنهادات کاملا سازنده بوده و با مقداری ملاحظه و احتیاط مطرح شوند.
۲-وقت نشناسی بخصوص او را بسیار ناراحت می کند.این واقیعت که خود او هم بندرت وقت شناس است,دلیل موجهی برای وقت نشناسی شما محسوب نمی شود!
۳-سعی نکنید دقت و توجه او را منحصرا به خود اختصاص دهید,زیرا او احتیاج دارد روزانه مقداری تنهایی و خلوت داشته باشد.
۴-از طعنه زدن و سرزنش کردن,زرنگی,بدزبانی و ناپختگی بپرهیزید.
۵-او موجودی مشکل پسند و باریک بینی است,بنابراین همیشه مراقب مرتب بودن سر و وضع و مطبوع بودن شخصیت خود باشید.

ادامه مطلب

طبقه بندی: روانشناسی، علمی و دانستنی، مالیخولیایی، متفرقه،
برچسب ها: متولدین هر ماه،

تاریخ : یکشنبه 17 مهر 1390 | ساعت 08 و 25 دقیقه و 01 ثانیه | دلنویس : lvl03n




زمانی که محمدرضا شاه با فوزیه دختر پادشاه مصر ازدواج کرد به عنوان هدیه و به دلیل درگیر بودن دو کشور ایران و مصر در این داستان و همچنین رابطه های خوب ایران با کشور های غربی عجایبی وارد ایرا ن شدند که هر کدام اکنون به عنوان افسانه شناخته می شوند . از این جمله یک هواپیمای شخصی و چندین خودرو بود . اما هدیه ویژه ای که قصد داریم در این مطلب به آن اشاره کنیم ، هدیه فرانسه به مناسبت این ازدواج است . یک دستگاه بوگاتی  Type 57C Van Vooren Cabriolet مدل ۱۹۳۹ .


ادامه مطلب

طبقه بندی: مالیخولیایی، متفرقه، اجق وجق،
برچسب ها: بوگاتی محمدرضا شاه، سرمایه ملی، سرمایه، محمد رضا شاه،

تاریخ : جمعه 15 مهر 1390 | ساعت 08 و 05 دقیقه و 11 ثانیه | دلنویس : lvl03n
در زندگی انسان سه راه دارد:
راه اول از اندیشه می‌گذرد،این والاترین راه است.
راه دوم از تقلید می‌گذرد، این آسان‌ترین راه است.
و راه سوم از تجربه می‌گذرد، این تلخ‌ترین راه است



طبقه بندی: حرف دل، داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: زندگی، اندیشه، تقلید، تجربه،

تاریخ : جمعه 15 مهر 1390 | ساعت 08 و 01 دقیقه و 36 ثانیه | دلنویس : lvl03n
عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی .
دکتر شریعتی



طبقه بندی: حرف دل، روانشناسی،
برچسب ها: ازدواج و عاشقی، ازدواج، عاشقی، دکتر شریعتی،

تاریخ : جمعه 15 مهر 1390 | ساعت 07 و 58 دقیقه و 30 ثانیه | دلنویس : lvl03n
میخواهم بگویم...فقر، گرسنگی نیست، عریانی هم نیست... فقر، چیزی را "نداشتن" است، ولی، آن چیز پول نیست... طلا و غذا نیست... فقر، همان گرد و خاكی است كه بر كتابهای فروش نرفتهء یك كتابفروشی می نشیند... فقر، كتیبهء سه هزار ساله ای است كه روی آن یادگاری نوشته اند... فقر، پوست موزی است كه از پنجره یك اتومبیل به خیابان انداخته میشود... فقر، همه جا سر میكشد... فقر، شب را "بی غذا" سر كردن نیست... فقر، روز را "بی اندیشه" سر كردن است!
دکتر شریعتی



طبقه بندی: حرف دل،
برچسب ها: فقر، گرسنگی، عریانی، اندیشه، دکتر شریعتی، شریعتی،

تعداد کل دلنوشتهامون : 22 :: ... 6 7 8 9 10 11 12 ...





پیچک







شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات