تاریخ : جمعه 15 مهر 1390 | ساعت 07 و 52 دقیقه و 50 ثانیه | دلنویس : lvl03n
خدایا ! تو در آن بالا بر قله بلند الوهیتت ، تنها چه می کنی ؟

ابدیت را بی نیازمندی ، بی چشم به راهی ، بی امید چگونه به پایان خواهی برد؟

ای که همه هستی از تو است ، تو خود برای که هستی؟
...
چگونه هستی و نمی پرستی؟

چگونه نمی دانی عبودیت از معبود بودن بهتر است؟

نمی دانی که ما از تو خوشبخت تریم؟

ادامه مطلب

طبقه بندی: حرف دل، داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: خدایا،

تاریخ : پنجشنبه 14 مهر 1390 | ساعت 23 و 42 دقیقه و 19 ثانیه | دلنویس : lvl03n
مردها...
را با سبیل هایشان میشناسند...
با قطر بازوهایشان
با کلفتی صدایشان...
با جیب های خالی یا پرشان
............با کفش های کهنه
یا اتومبیل آخرین مدلشان...!
اما کسی مرد ها را با قلبشان نمیشناسد
قلبی که پشت غرور مردانگی شان پنهان شده
قلبی که بزرگتر از قلب کوچک شماست
قلبی که می افتد...از دست ظریفی
قلبی که...... میشکند....آرام و بی صدا
صدای شکستنش ..پشت صدای مردانه شان
به گوش هیچ ظریفی نمیرسد..



طبقه بندی: حرف دل،
برچسب ها: مردها،

تاریخ : پنجشنبه 14 مهر 1390 | ساعت 16 و 35 دقیقه و 10 ثانیه | دلنویس : S.E R





دست های الهه خیلی وقته روی این کیبرد خاک گرفته نچرخیده ..
خیلی وقته درد دل نکرده و همه رو تو خودش ریخته ...
شادی هاشو  و غم هاشو  دل مشغولی هاشو ...
الهه است دیگه ...






تاریخ : جمعه 8 مهر 1390 | ساعت 11 و 18 دقیقه و 52 ثانیه | دلنویس : lvl03n


خداوندا

آرامشی عطا فرما که بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم و شجاعتی که تغییر دهم آنچه را که می توانم و دانشی را که این دو را از هم تشخیص دهم .




طبقه بندی: حرف دل، داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: خداوندا،

تاریخ : جمعه 8 مهر 1390 | ساعت 11 و 04 دقیقه و 32 ثانیه | دلنویس : lvl03n
--- اگر از خدا بخواهی عبادت است
     گر بدهد رحمت است
     گر ندهد حکمت است

--- اگر از بنده بخواهی گدایی است
     گر بدهد منت است
     گر ندهد ذلت است



طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان، حرف دل،
برچسب ها: خدا، عبادت، رحمت، حکمت، گدایی، منت، ذلت،

تاریخ : چهارشنبه 6 مهر 1390 | ساعت 20 و 52 دقیقه و 34 ثانیه | دلنویس : lvl03n



اگر این متن راقبلاً خوانده اید،لطفاً باز هم بخوانید و به اشتراک بگذارید

چهارمین نشانه سکته نیز مشخص شد: زبان

هیچ گاه این سه حرف را فراموش نکنید: لحد

نشانه های سکته:
فریدون در جشن کباب پزی سکندری خورد و به زمین افتاد. اما به دوستانش که پیشنهاد کردند به اورژانس زنگ بزنند گفت حالش خوب است و فقط به خاطر اینکه به کفش های جدیدش عادت ندارد پایش به سنگفرش گیر کرده.آن ها به او کمک کردند تا بلند شده و یک بشقاب غذای دیگر برای خود بکشد.

ادامه مطلب

طبقه بندی: دنیای پزشکی، علمی و دانستنی،
برچسب ها: نشانه های سکته، سکته،

تاریخ : دوشنبه 4 مهر 1390 | ساعت 21 و 53 دقیقه و 36 ثانیه | دلنویس : lvl03n
ازآجیل سفره عید
چند پسته لال مانده است
آنها که لب گشودند؛خورده شدند
آنها که لال مانده اند ؛می شکنند
دندانساز راست می گفت:
پسته لال ؛سکوت دندان شکن است !
------------------------------------------------

ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: اشعار زنده یاد حسین پناهی، اشعار، زنده یاد حسین پناهی، حسین پناهی، اشعار زنده یاد،

تاریخ : دوشنبه 28 شهریور 1390 | ساعت 19 و 18 دقیقه و 14 ثانیه | دلنویس : lvl03n
خوش به‌حال آن مرد
که در زندگیش
تو راه بروی
خوش به حال مردی
که براش
تو شیرین‌زبانی کنی
خوش به حال مردی
که دست‌های قشنگ تو
دگمه‌های پیرهنش را
باز کند
ببندد
تا لب‌هات به نجوایی بخند.
خوش به حال من!



طبقه بندی: حرف دل، نفسم، عاشقانه، داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: خوش به حال من،

تاریخ : دوشنبه 28 شهریور 1390 | ساعت 19 و 11 دقیقه و 52 ثانیه | دلنویس : lvl03n
  • وقتی می‌بینی طرفت دیگه به هیچ‌کدوم از رفتارات اعتراض نمی‌کنه، فکر نکن آدم ایده‌آلی شدی!
    این زنگ خطره. داره نسبت به تو بی‌تفاوت می‌شه.



طبقه بندی: روانشناسی،
برچسب ها: بی‌تفاوت،

تاریخ : جمعه 25 شهریور 1390 | ساعت 15 و 45 دقیقه و 26 ثانیه | دلنویس : lvl03n

در افسانه های شرقی قدیم آمده است که یکی از پادشاهان بزرگ برای جاودانه کردن نام و پادشاهی خود تصمیم گرفت که قصری باشکوه بسازد که در دنیا بی نظیر باشد و تالار اصلی ان در عین شکوه و بزرگی و عظمت ستونی نداشته باشد !!!

اما پس از سالها و کار وتلاش و محاسبه ، کسی از عهده ساخت سقف تالار اصلی بر نیامد و معماران مدعی زیادی بر سر این کار جان خود را از دست دادند تا اینکه ناکامی پادشاه او را به شدت افسرده و خشمگین ساخت و دست آخر معلوم شد که معمار زبر دست و افسانه ای به نام سنمار وجود دارد که این کار از عهده او بر می آید ...


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: قصر باشکوه پادشاه، قصر باشکوه، قصر پادشاه، باشکوه، پادشاه، قصر،

تاریخ : جمعه 25 شهریور 1390 | ساعت 01 و 39 دقیقه و 17 ثانیه | دلنویس : lvl03n


  • خدایا نترس ؛ دستت را به من بده پایین بیا ....
  • اینجا آنقدر ها هم وحشتناک نیست ! اگر هم باشد ؛ خود کرده را تدبیر نیست ... !!



طبقه بندی: حرف دل،
برچسب ها: خدایا نترس،

تاریخ : چهارشنبه 23 شهریور 1390 | ساعت 10 و 32 دقیقه و 32 ثانیه | دلنویس : lvl03n

دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم

دیدی که من با این دل بی آرزو عاشق شدم

با آن همه آزردگی بر زلف او عاشق شدم

ای وای اگر صیاد من غافل شود از یاد من، قدرم نداند

فریاد اگر از کوی خود وز رشته گیسوی خود، بازم رهاند

دیدی ک رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم

در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم

گر شکوه ای دارم ز دل با یار صاحبدل کنم

وای، به دردی که درمان ندارد فتادم به راهی که پایان ندارد

از گل شنیدم بوی او مستانه رفتم سوی او

تا چون غبار کوی او در کوی جان منزل کنم

وای، به دردی که درمان ندارد فتادم به راهی که پایان ندارد

دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم

دیدی که در گرداب غم از فتنه گردون رهی

افتادم و سرگشته چون امواج دریا شد دلم

دیدی که رسوا شد دلم غرق تمنا شد دلم




طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: دیدی که رسوا شد دلم، رسوا شد دلم،

تاریخ : سه شنبه 22 شهریور 1390 | ساعت 08 و 06 دقیقه و 28 ثانیه | دلنویس : lvl03n

Username: EAV-51002851
Password: 2rbhdrjhh8
Username: EAV-51002958
Password: us7ev8kae7
Username: EAV-51002961
Password: enehruu77e
Username: EAV-51003848
Password: bpsb777btt
Username: EAV-51003849
Password: nv2h727hja
Username: EAV-51005850
Password: nrhhc8dj48

ادامه مطلب

طبقه بندی: آپدیت به روز آنتی ویروس نود 32 - user name & password،
برچسب ها: update، Eset، antivirus، username & password، آپدیت آنتی ویروس، آپدیت بروز نود32، یوزرنیم و پسورد، Eset antivirus،

تاریخ : دوشنبه 21 شهریور 1390 | ساعت 23 و 29 دقیقه و 13 ثانیه | دلنویس : lvl03n
اگر زمان و مکان در اختیار ما بود ، ده سال پیش از طوفان نوح عاشقت میشدم و تو میتوانستی تا قیامت برایم ناز کنی ؛
یکصد سال به ستایش چشمانت میگذشت و سی هزار سال سر  به ستایش تنت ؛
و تازه در پایان عمر به دلت راه میافتم .



طبقه بندی: عاشقانه، حرف دل، نفسم،
برچسب ها: ستایش، عاشق، عشق، ستایش چشمانت، چشمانت، چشم،

تاریخ : شنبه 19 شهریور 1390 | ساعت 03 و 08 دقیقه و 55 ثانیه | دلنویس : lvl03n
عاشقانه‌های ناب را
برای کسی می‌سرایند
که شعله‌ی امید
در چراغ انتظار
پت پت کند
و فانوس راه
خاموش و آویخته باشد
به دیوار.
من اما
برای تو
کلمه کم می‌آورم
بانوی من!



طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان، عاشقانه،
برچسب ها: عاشقانه‌های ناب، عاشقانه‌، ناب، بانوی من، بانو،

تاریخ : جمعه 11 شهریور 1390 | ساعت 21 و 53 دقیقه و 02 ثانیه | دلنویس : lvl03n
خوش به حال باد...! گونه هایت را لمس می کند و هیچ کس از او نمی پرسد که با تو چه نسبتی دارد! کاش مرا باد می آفریدند ... همانقدر بخشنده و آزاد ... و کاش قبل از انسان بودنت، تو را برگ درختی خلق می کردند؛ ... عشق بازی برگ و باد را دیده ای؟! در هم می پیچند و عاشق تر می شوند. به خیالم نطفه ی سیب را به وقت عشق بازی برگ و باد بسته اند..



طبقه بندی: حرف دل، عاشقانه، داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: خوش به حال باد...!،

تاریخ : جمعه 11 شهریور 1390 | ساعت 21 و 46 دقیقه و 04 ثانیه | دلنویس : lvl03n
از خیاطی پرسیدند : زندگی یعنی چه ؟
گفت: دوختن پارگیهای روح ودل با نخ توبه؛
از باغبانی پرسیدند : زندگی یعنی چه ؟
گفت: کاشتن بذر عشق درزمین دلها زیر نور ایمان؛
از باستان شناسی پرسیدند : زندگی یعنی چه ؟
.........گفت: کاویدن جانها برای استخراج گوهر درون؛
از آیینه فروشی پرسیدند : زندگی یعنی چه ؟
گفت: زدودن غبار ایینه دل با شیشه پاک کن توکل؛



طبقه بندی: داستان و شعر و عرفان، حرف دل،
برچسب ها: زندگی یعنی چه ؟، زندگی،

تاریخ : چهارشنبه 9 شهریور 1390 | ساعت 10 و 20 دقیقه و 22 ثانیه | دلنویس : lvl03n




در یک تحقیق اخیر انجام شده در دانشگاه لافایت، مقدار دو هورمون اصلی اکسیتوسین و کورتیزال را در 15 پسر و دختری که با هم رابطه صمیمانه عاشقانه‌ای داشتند قبل و بعد ازبوسه، و قبل و بعد از یک صحبت صمیمانه در حالیکه دستهای همدیگر را نگاه داشته بودند، اندازه گرفتند. محققین این آزمایش انتظار داشتند که در مقدار اکسیتوسین که بعنوان هورمون عاطفی و احساسی شناخته شده است، در هر دو گروه دخترها و پسرها افزایش ببینند.همچنین انتظارداشتند که درمقدارهورمون کورتیزال که به هنگام استرس زیاد می‌شود، کاهش ببینند چرا که بوسه عموما استرس را کاهش می دهد اما محققین از نتایج تحقیق متعجب شدند چرا که مقدار اکسیتوسین فقط در پسرها افزایش یافته بود ومقدارآن در دخترها چه پس از بوسه و چه پس از گفتگوی عاشقانه فرقی نکرده بود. به همین دلیل آنها دلایل دیگری را برای توجیه این نتایج آوردند که شاید دخترها به شرایط رمانتیکتری احتیاج دارند و فقط بوسه کافی نیست

اولین بوسه

پروفسور وان بیرنت رئیس بخش مردم شناسی دانشگاه تکزاز اظهار می دارد که: اولین بوسه عاشقانه برمی گردد به 1500 سال قبل از میلاد مسیح در هند. پیش از این زمان هیچ مدرک دیگری دال بر وجود بوسه های عاشقانه وجود نداشت. کلیه این نتایج از روی لوح های گلی، نقاشی روی دیواره های غارها و یا نوشته های روی پوست حیوانات بدست آمده است

بوسه ای که امروزه به این شکل رواج پیدا کرده، برای اولین بار در میان رومی ها شهرت پیدا کرد. رومی ها در هنگام سلام کردن یکدیگر را می بوسیدند، انگشتر و حلقه ای که بر دست رهبران قومشان بوده را می بوسیدند و مجسمه های خدایان خود را نیز می بوسیدند و با این کار مطیع بودن و حس احترام خود را به طرف مقابل انتقال می دادند

رومی ها به سرعت متوجه شدند که بوسه در شرایط مختلف می تواند معانی متفاوتی را در بر داشته باشد، به همین دلیل برای انواع بوسه ها، نام های مختلفی انتخاب کردند. به عنوان مثال اسکیولیم: بوسه از روی دوستی، باسیولیم: بوسه از روی احساس عشق و محبت، و سویولیم: بوسه عمیق که این روزها به مشهور شده


ادامه مطلب

طبقه بندی: روانشناسی، علمی و دانستنی، حرف دل،
برچسب ها: بوسه، بوسیدن احساس، بوسیدن، احساس،

تاریخ : شنبه 5 شهریور 1390 | ساعت 13 و 10 دقیقه و 29 ثانیه | دلنویس : lvl03n
تاریخ : جمعه 4 شهریور 1390 | ساعت 18 و 24 دقیقه و 06 ثانیه | دلنویس : lvl03n


پیرمرد به زنش گفت بیا یادی از گذشته های دور کنیم من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بگیم
پیرزن قبول کرد
فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد
وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه
ازش پرسید چرا گریه میکنی؟
پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت:
بابام نذاشت بیـــــــــــــــــــــــــام .



طبقه بندی: طنز و سرگرمی، عاشقانه،
برچسب ها: خاطرات جوونی، خاطرات، جوانی،

تاریخ : پنجشنبه 3 شهریور 1390 | ساعت 09 و 56 دقیقه و 43 ثانیه | دلنویس : lvl03n

آقای سکسکه عمل کرده، می‌ره سر کار و میاد و زندگی‌شو می‌کنه!

 

الفی دیگه از هیچی نمی‌‌ترسه!

 

آلیس شوهر کرده، دو تا بچه داره و یه زندگی حقیر توی یه آپارتمان ۵٠ متری ساده.


ادامه مطلب

طبقه بندی: طنز و سرگرمی،
برچسب ها: عاقبت کارتونهای زمان ما، کارتونهای زمان ما، کارتون،

تاریخ : پنجشنبه 3 شهریور 1390 | ساعت 09 و 44 دقیقه و 42 ثانیه | دلنویس : lvl03n
فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه سالمی یا مریض.
اگر سالمی، دیگه چیزی نمونده كه نگرانش باشی؛ اما اگه مریضی، فقط دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه دست آخر خوب می شی یا میمیری. اگه خوب شدی كه چیزی برای نگرانی باقی نمی مونه؛ اما اگه بمیری، دو چیز وجود داره كه نگرانش باشی: اینكه به بهشت بری یا به جهنم. اگر به بهشت بری، چیزی برای نگرانی وجود نداره؛ ولی اگه جهنم بری، اون قدر مشغول احوالپرسی با دوستان قدیمی میشی كه وقتی برای نگرانی نداری پس در واقع هیچ وقت هیچ چیز برای نگرانی وجود نداره.



طبقه بندی: طنز و سرگرمی،
برچسب ها: نگرانی،

تاریخ : چهارشنبه 2 شهریور 1390 | ساعت 06 و 51 دقیقه و 21 ثانیه | دلنویس : lvl03n
شعر من حادثه دستم نیست

شعر من تکه ای از زندگی شعر من است

شعر هایم نقش بارانی یک لبخند است

روی یک کوزه ی لب خشکیده

شعر من

جای قدمهای سفر کرده به اندوه شقایقها نیست

حرفهای دل من راز گل سرخ نبود

شعر من

کلبه ی ویران شده ی پنجره نیست

شعر هایم اما

تکه ای از خاک خداست

بین امواج پریشان نفسهای زمین

خالی از هر عابر!

شعر من شاخه گلی است که من آنرا امروز

به تو خواهم بخشید

راستی شعر مرا می خوانی؟



طبقه بندی: حرف دل، داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: شعر من، شعر،

تاریخ : دوشنبه 31 مرداد 1390 | ساعت 17 و 20 دقیقه و 51 ثانیه | دلنویس : lvl03n
  • خوشبختی سرایی ساختنی است ، نه قصری یافتنی  ...



طبقه بندی: حرف دل، داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: خوشبختی،

تاریخ : دوشنبه 31 مرداد 1390 | ساعت 16 و 40 دقیقه و 30 ثانیه | دلنویس : lvl03n
یکی بود یکی نبود. یه روزی روزگاری یه خانواده ی سه نفری بودن. یه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما میده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .
پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن.
اما مامان و باباش می‌ترسیدن که پسرشون حسودی کنه و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره.
اصرارهای پسرکوچولوی قصه اونقدر زیاد شد که پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن اما در پشت در اتاق مواظبش باشن.
پسر کوچولو که با برادرش تنها شد … خم شد روی سرش و گفت :
داداش کوچولو! تو تازه از پیش خدا اومدی …… به من می گی قیافه ی خدا چه شکلیه ؟ آخه من کم کم داره یادم می ره ؟؟



طبقه بندی: حرف دل، داستان و شعر و عرفان،
برچسب ها: یکی بود یکی نبود.، قیافه ی خدا،

تعداد کل دلنوشتهامون : 22 :: ... 7 8 9 10 11 12 13 ...





پیچک







شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic